و قسّام روزگار در آن عرصهء كارزار ، جمعى كثير را طعمهء اژدهاى شمشير آبدار و نشانهء تير و تفنگ آتشبار ساخت و بعضى را مفسر آيت
« يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ ما لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ »
« 1 » تفهيم و تعليم كرده از ميدان كينه و ستيز ، در وادى فرار و گريز انداخت و بسيارى از گيلانيان جنگلى ، به زخم تيغ و تير مبارزان معركهء پردلى كشته گشته از خون ايشان هر سوئى جوئى روان گرديد و فضاى عرصهء پيكار درياى خون شده موج آن به اوج گردون رسيد .
شعر
در آن جنگل از جنگ گيلانيان [ 265 ] * ز خون گشت هر سوى جوئى روان
زبس خون كه از گيلكان ريختند * چو بحر خزر بحرى انگيختند
در آن بحر خون مركبان باكجيم * شناور شده همچو ماهى سيم
درختان درو جنگل از موج خون * علمهاء شدّه شد آن لاله گون ؟
بدست يلان نيزههاى سفيد * شد از خون جنگاوران سرخ بيد
كله خود بر فرق گردون هنوز * ز خون گشت چون تاج بستان فروز
سپرها مشبك ز پيكان تير * شده مطبخ رزم را « 2 » آرد بيز
زرهها شده « 3 » چاك چاك از حسام * در آن دشت افتاده چون كهنه دام
شده خود ، از تيغ كين چاك چاك * چو بار صنوبر فتاده به خاك
آخر الامر ، بيمن اقبال پادشاه سكندر همال و حسن اهتمام خان فلك مقام ، شكست كلى بر لشكر طالشه كلى و سرهنگان گيلان افتاده پاى ثبات و قرارشان بزلازل خوف متزلزل گشته هر چند نفر بطريق أين المفر گويان ، روى ادبار [ بوادى فرار ] نهادند و دست قضا بساط اجتماع و طرح كينه و نزاع آن جمع حيوان طباع را درنورديد و امراى ظفر قران ، مقارن طلوع آفتاب فتح ، من حيث المجموع ، بخطهء
هامش
( 1 ) - سورهء 40 - آيهء 33 .
( 2 ) - م : رزم آرد بيز .
( 3 ) - م : زر شده .