و چون خبر اين قضيهء شنيعه به گوش عليخان رسيد ، با سپاهى ظفر قران مانند بلاى ناگهان خود را به آن گروه رسانيده تمامى را به تيغ گذرانيده غنيمت بسيار از ايشان گرفت و اسيران را با سرهاى كشتگان بدرگاه گيتى پناه فرستاد .
ذكر انتهاض موكب ظفر عنان بصوب ديار لرستان به جهت تنبيه و تأديب شاهوردى خان لر و بيان انفرار او از بيم تيغ سياست آثار پادشاه ذو تهور .
شاهوردى خان پسر محمدى خان ، و برادرزادهء شاه رستم لر است كه در ايام سعادت انجام جهانگشائى پادشاه بىعديل شاه اسمعيل نور اللّه مرقده ، بسعادت آستان بوسى مشرف شده پادشاه غفران پناه محاسنش را كه از غايت طول بهنگام سوارى از ركابش ميگذشت بجواهر گوناگون مرصع ساخته بود و اين شاه رستم مدتى مديد به اين هيأت در اردوى معلى ، تردد مينمود و شاهوردى در ايام جهاندارى پادشاه فلك مسند شاه سلطان محمد ، از كمال تكبر و تجبرى كه داشت همواره طريق خلاف پيموده سرپر كبرش به آستان بوسى درگاه جهان پناه كه قبلهء سلاطين نامدار و كعبهء اساطين امراء و حكام عاليمقدار است فرود نيامد . تا آنزمان فرخنشان كه آوازهء كوس شهنشاهى « 1 » وصيت نوبت پادشاهى شهريار سكندر اساس شاه عباس خلد اللّه ملكه و سلطانه ، عرصهء زمين و زمان را فرو گرفت و سايهء چتر آفتاب پيرايهاش بر ساحت كون و مكان افتاده اشعهء ماه لواى گردون سايش بر شرق و غرب عالم تافت . سلاطين اطراف و امراى اكناف باسرها ، احرام عتبهء آسمان مرتبهاش بسته
« مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ »
« 2 » هر يك روى ارادت و اعتقاد ، به آن آستان كعبهنشان كه تالى بيت العتيق است آورده بقدم اخلاص و اجتهاد « 3 » شتافت . شاهوردى بنا بر تقصير « 4 » و تفريطى كه در آن مدت از وى صدور يافته بود ، از بيم بأس و سطوت پادشاه سكندر صولت انديشهء بيحد و نهايت و تفرقهء بلا عدد غايت بخاطر فاتر راه داده
هامش
( 1 ) - م : شاهنشاهى
( 2 ) - سورهء 22 آيهء 27
( 3 ) - م : و اعتقاد
( 4 ) - م : تقصيرى