دولت كواكب احتشام ، باستقبال خان ذو الاحترام قيام نمايند و بشوكت و عظمت تمام ، مهدى قليخان به قزوين [ 213 ] در آمده به تقبيل بساط جلالت « 1 » مناط مستسعد و سرافراز گرديد . و آن اشياء غريبهء « 2 » بىانتها ، كه برسم تحف و هدايا آورده بود بمعرض عرض و محل قبول رسانيد . و اركان دولت ابد اقتران ، بفحواى الانسان عبيد الاحسان ، زبان بذكر دعا و نشر ثناى خواندگار گشودند و در بيان محامد و مدايح ذات او ، كمال مبالغه و نهايت تأكيد بتقديم رسانيدند و مهدى قليخان هم در آن مجلس ، باعتبار شكر المنعم على المنعم « 3 » [ واجب ] شكر گزارى بسيار از نواب ، آن خسرو سكندر ايثار اظهار نمود و بمصداق
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ »
« 4 » زبان بيان ، به اداى شكر انعام عام آن عاليمقام گشود .
شعر
زبان گر گشائى بشكر نعم * ز شكرت شود نعمت افزون ز كم
كسى كو بود حق نعمت شناس * كند منعم خويشتن را سپاس
ترا گر ز جائى رسد نعمتى * پى شكر آن بايدت فرصتى
كه تا شكر آن نعمت آرى بجا * كه واجب بود شكر نعمت ترا
چو نعمت كنى صرف در جاى حق * بجا آورى شكر نعماى حق
و چون مضمون آن نوشتجات . معلوم پادشاه بهرام صفات گرديد ، از فحواى مكتوبى كه در باب مهم مهدى قليخان قلمى شده بود ، چنان مفهوم نواب گرديد كه مگر به التماس او نوشته شده ، از اينجهت كمال اعراض عارض مزاج با ابتهاج گشت و نايرهء غيرت و حميت خسروانه در التهاب آمده بىتأمل و تعلل بكشتن او اشاره فرمود و مترصّدان فرمان ، على الفور ، خان عاليشأن را حسب الامر قضا اقتضا ، ازين دار فنا بعالم بقا رسانيدند و بجلدوى آن خدمات نمايان و تدارك آن اخراجات
هامش
( 1 ) - م : خلالت .
( 2 ) - م : پيه بىانتها ؟
( 3 ) - م : على المنعم عليه .
( 4 ) - سورهء 14 آيهء 7