و بعضى ديگر از ولايات اين حدود كه در تصرّف اوزبكان شقاوت ورود است ، به يمن اقبال پادشاهى مستخلص مينمائيم و در انتزاع ملك از آن جماعت و اخراج ايشان كمال اقتدار بظهور رسانيده ابواب قتال و جدال ، بر روى آن گروه مكروه ميگشائيم .
بناء على ذلك ، پادشاه قضا اقتضاء اشارت فرمود كه نواب ركن السلطنه فرهاد خان قرامانلو و تخماق خان و چراغ سلطان استاجلو و بعضى ديگر از امراى نامجو ، با چند قشون ، از لشكر جنگآور كينهخو ، لواى توجه بصوب خراسان برافرازند و در قلع و قمع بناى تمكّن و ثبات اوزبكان شياطين صفات ، آثار كمال اقتدار و نهايت شرايط گيرو دار بتقديم رسانيده بتغافل و تساهل نپردازند و حسب الاشارهء عاليه « 1 » امراى مذكوره با سپاهى كه عدد ايشان بشش هزار ميرسيد روانهء مقصد گرديدند و تا النگ نزهت انجام بسطام ، بهر بلده و مقام كه ميرسيدند ، حكام آنجا حسب الحكم مطاع ، طريق اتباع مسلوك داشته بعد از اقامت بتهيهء نزل و علوفه بلشكر ظفراثر مىپيوستند و در آن مقام ، بار ديگر سان لشكر ديده متوجه خبوشان شدند .
روان شد سپاه قيامت نهيب * همه از پى جنگ ، دل ناشكيب
سراسر زره پوش و آهن قبا * تمامى دو اسبه چو باد صبا
سر نيزه بر چرخ افراخته * سپرها ، پس پشت انداخته
چو جوزا كمر تركش آراسته * چو مريخ خونريز و نوخاسته
روان همچو سيل خروشان شدند * ز بسطام سوى خبوشان شدند
و اراده كردند كه از آنجا يك جلو به نيشابور رفته اول مرتبه آن بلده را بحيطهء تسخير درآورند ، اما قايد قضاعنان اختيار ايشانرا بجانب سبزوار كشيد و حاكم آنجا كه ولد قباد سلطان قاجار بود ، چون بر توجه امراى ظفر شعار مستشعر گرديد ،
هامش
( 1 ) - م : عليه .