آخر الامر ، به يمن دعاى درويشان دلريش و توّجه طبيبان « 1 » حكمت انديش ، آثار شفاى عاجل از شفا خانهء
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ
« 2 »
»
، و علامات صحت كامل واسطهء انتظام سلسلهء موجودات و موجب جمعيت افراد مكوناتست ، [ ظاهر شد و ] از حضيض و بال فراش ، به اوج سرير سلطنت و استقلال تحويل فرمود . و ماهى كه پرتو نورش رابطهء روح و بدن و سبب اتصّال جان و تن است ، از هبوط محاق ، بذروهء شرف و عظمت و جلال انتقال نمود و مسبحان
« نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ
« 3 »
»
بحذاى اين موهبت عظمى ، زبان به حمد و ثناى الهى گشودند و مقدسان قدسى مكان
« وَ نُقَدِّسُ لَكَ
« 4 »
»
به ازاى اين نعمت كبرى به جنان و اركان بشكر نامتناهى اشتغال نمودند .
شعر
كسى را كه در كام جنبد زبان * پى شكر اين نعمت بىكران
برو هست واجب كه در صبح و شام * كه از بهر طاعت نمايد قيام
پس از طاعت و ذكر پروردگار * كند شكر اين نعمت پايدار
جهان چون جسد پادشه جان بود * كه بىجان جسد ملك ويران بود
خدايا تو اين پادشاه جوان * كه آمد تن مملكت را روان
ز آفات دهرش نگهدار باش * به كار جهانداريش يار باش
و از شيوع اين حادثه و شمول « 5 » اين واقعه ، بسيارى از ارباب تعين و اعتبار و اصحاب تمكن و اقتدار ، ازين منزل ناپايدار ، بىانيس و غمخوار بدار القرار رحلت كردند ، و جمعى كثير از صغير و كبير و برنا و پير با دل پر حسرت و جان اميدوار ، دور از يار و ديار و اهل و عيال ، ازين سراى ملال ، بمرجع و مآل انتقال نمودند .
هامش
( 1 ) - م : حكيمان
( 2 ) - سورهء 17 آيهء 82 .
( 3 ) - سورهء 2 آيهء 30 .
( 4 ) - سورهء 2 آيهء 30 .
( 5 ) - د : شموم .