فرسخ از اردو جدا گرديدند « 1 » و چون بر آن جناب ظاهر شد ، مهلت خواسته رخت از بر بدر كرد و نماز گذارد « 2 » . پس از آن با ايشان « 3 » بنياد جدل و تلاش كرد تا عاصى و آثم نباشد و آن بيمروتان بدعاقبت به تيغ ، آن جناب را در آبكنى « 4 » نشانيده در زير انبوهش « 5 » كردند و به تيغ ستم حروف زندگانيش از صفحهء وجود سترده نامهء عمر عزيزش ، كطى السجل للكتب « 6 » در نورديدند و اين حادثه در روز جمعهء دوازدهم « 7 » شهر ربيع الاول سنهء سبع و تسعين و تسعمائه وقوع يافت و شخص زمان ازين واقعهء ناگهان بدست تحسر خاك ادبار بر فرق اقبال بيخت و زبان تأسف بيان بمضمون اين مقال گشوده خوناب حسرت از چشم روزگار ريخت .
شعر
فغان از ستمهاى چرخ اثير * كه نه مير ازو جان برد نه وزير
كسى را كه سر برفرازد به ماه * در آخر كند منزلش قعر چاه
كند مسندش گر سپهر برين * سرانجامش آرد به زير زمين
نهالى نپرورد دهقان دهر * كش آخر نشد ميوهء مرگ بهر
گلى بر سر شاخ نشكفت باد * كه آخر بباد فنا بر نداد
نرسته ازين خاكدان دانهاى * كه خاكش نگرديد افسانهاى
نيفراخت قد نخلى از بيشهاى * كه بر پايش آخر نزد تيشهاى
نياورد بيرون ز كان جوهرى * كه آن را كند زيور افسرى
كه آخر درين تنگناى هلاك * سرو افسر او نگرديد خاك
و بعد از آنكه شهادت آن سعادت مآل يقين پادشاه سكندر همال گشت ، اظهار تأسف بسيار و تلهف بيشمار كرده [ 177 ] مبلغ پنج تومان نقد و يك طاق مخمل و يك دستار جهت تكفين آن مغفرت قرين « 8 » ، از سركار خاصهء شريفه لطف
هامش
( 1 ) - م : جدا كرده بودند
( 2 ) كذا در متن
( 3 ) - م : بايشان
( 4 ) ظاهرا : آبكندى
( 5 ) ظاهرا : انبار . صحيحتر است
( 6 ) - م : كطى السجل الكتب
( 7 ) - در اصل : 12
( 8 ) - م : مغفرت پناه