فرموده حكم مطاع صادر شد كه نعش غفران پناه آن آصف جاه را « 1 » به مشهد مقدس برده بر نهج سنت سنيّهء نبويه در جوار مزار جنت آثار حضرت امام ثامن ، مقتداى هر موجود و ممكن ، ابو الحسن على بن موسى الرضا ، عليه التحية و الثناء ، دفن نمايند و آش عزاى او در آن آستانه ترتيب داده اطعام سادات و خدّام ، بل خواص و عوام فرمايند و مقرر فرمود كه حفّاظ و اهل تجويد بتلاوت كلام مجيد و قرائت كتاب حميد مشغول بوده ، بر سر قبرش تا بيك ماه معتكف باشند غفر اللّه له و لجميع المؤمنين .
شعر
بپرسيد شخصى ز ديوانهاى * كه بودش وطن كنج ويرانهاى
كه بهر چه گشتى ز مردم نفور * گرفتى چرا خانه از خلق دور
كشيدى ز لذات اين خانه دست * نيايد ترا در نظر هر چه هست
جوابى بگفتش ز روى خرد * كه اهل خرد را بود مستند
كه كردم نظر از سر اعتبار * باوضاع اين دار ناپايدار
بقين شد كه ملك سراسر جهان * نيرزد به اين مردن ناگهان
همه لذت عالم و عزتش * نيرزد بناكامى و ذلتش
اگر چون سليمان شدى پادشاه * برين هفت اقليم فرمانروا
و گر ملك عالم بآنچ اندروست * ترا باشد و دشمنان جمله دوست
كه نتوانى از مرگ فارغ نشست * نيارد بنخل وجودت شكست
چو دانستم اينرا دلم گشت سرد * به اين جاى ويران دلم خوى كرد
كنون برگرفته دل از هر چه هست * باميد مرگم چنين پاى بست
ز بىخانمانى نباشى غمين * كه جان دادن آسانتر است اين چنين
هامش
( 1 ) - م : نعش آن غفران پناه آصف جاه را