تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
چنين گفت داناى نوى و كهن * كه سحر و فسون نيست غير از سخن
درين عالم از نيك و بد هر چه هست * حكيم ازل بر سخن باز بست
بعالم نداند سخن را فنون * بجز راز دانندهء كاف و نون
چو شد كاف و نون جمع با يكدگر * نشد زاده‌اى از سخن خوبتر
شنيدم كه وقتى حكيمان دهر * كه از دانش و علمشان بود بهر
نشستند و كردند طرح سخن * ز هر نوع گفتند شرح سخن
ز هر مبحثى نكته‌ها گفته شد * گهرهاى حكمت بسى سفته شد
ز بحث عرض چون غرض شد تمام * بجوهر كشيدند سوق كلام
كه از جوهر آبى و معدنى * از آن پس ز حيوانى و رستنى
چه جوهر ازين جمله بهتر بود * كه بر افسر عقل زيور بود
سمند تفكّر بسى تاختند * ز برهان علمها بر افراختند .
برين جمله دادند آخر قرار * سخن را برين ساختند استوار
كه از آفرينش ز نو تا كهن * نبودست به جوهرى از سخن
سخن نقد گنجينهء عالم است * سخن زيور افسر آدم است .
جهان همچو شخص و سخن جان اوست * خوش آن كو سخن نقد دكان اوست
چه خوش گفت گويندهء دهلوى * كه زو بر سخن سكّهء خسروى
سخن گرنه جانست بنگر به هوش * چرا مردم مرده ماند خموش
كسى كو سخن ماند ازو يادگار * نمرد اندرين دهر ناپايدار
رواج « 1 » سخن هر زمان تازه باد * سخنور ازو عالى آوازه باد .
بناء على هذه المقدمات ، از ابتداى خلقت موجودات تا اكنون ، در جميع از منه و قرون ، افاضل سخن شناس و اكابر فضيلت اقتباس ، در علم تاريخ و فن سير مصنّفات افادت اثر و مؤلّفات بلاغت آئين افاضت گستر ، بخامهء لطايف نگار ،
هامش
( 1 ) - م : زاوج .