يا فتاح بسم اللّه الرحمن الرحيم
بنام خدايى كه ملك جهان * برآراست از عدل شاهنشهان
خدائى كه در جسم ، جان آفريد * بحكمت سخن در زبان آفريد
زبان سخنور نجنبد بكام * گر اول نگيرد ازين نام كام
زهى نام تو زيب لوح بيان * بيان از كجا گر تو ندهى زبان
زبان چون زنامت شود كامياب * دل و جان ازو گردد آرام ياب
چو تيغ سخندانيم دادهاى * باقليم نظمم فرستادهاى
قلم ساز تيغ زبان مرا * جهانگير گردان بيان مرا
چو اقبال شاه فلك بارگاه * جهانگير جم قدر عباس شاه
سر سرفرازان مالك رقاب * شهان چون نجومند او آفتاب
همه پادشاهان ديهيم جوى * بدرگاه اقبالش آورده « 1 » روى
همه حاجت خويشتن خواه ازو * همه يافته حشمت و جاه ازو
شهى كاتش قهرش ار سركشد * چو ثعبان جهانى بدم دركشد
بتسخير ملكى كه تدبير كرد * بتدبير آن ملك تسخير كرد
فتوحات [ او ] « 2 » سربسر ايزديست * نه از قوّت بازوى لشكريست
هامش
( 1 ) - م : آورد .
( 2 ) - م : فتوحات سر