فتنهانگيز و چون مژگان مهوشان قلب شكن و خونريز ، بدفع و منع آن جماعت نامزد گشته علم توجه افراشت و بعد از قرب وصول روميان مخذول ، هر يك از آن دو گروه كوه شكوه « 1 » ، در محل خود قرار گرفته به تسويهء صفوف پرداختند و سرداران سپاه طرفين ، پس از صف آرائى دليران را بعزم كارزار مستعد ساخته الويهء قتال برافراختند .
صف آراى گشتند هر دو گروه * كشيدند سدّى سكندر شكوه
دو درياى كينه به جوش آمدند * به خون ريختن در خروش آمدند
بهر سو دليران مرد آزماى * بمرد آزمائى گرفتند جاى
يكى بر يمين ديگرى بر يسار * گشودند بر هم درِ كارزار
چنان آتش فتنه بالا كشيد * كه دودش باوج ثريا رسيد
آن دو درياى تيغ و تير ، بعزم داروگير از جاى برآمده بر هم ريختند و به قصد خون يكديگر در هم آويختند . گاه بنوك سنان آبدار ، لخت لخت جوشن و خفتان ، از بر مردان كار ميگشادند و گاه بضرب شمشير صاعقه آثار ، شعله در خرمن وجود دلاوران معركهء كارزار زده خاكسترش بباد فنا بر ميدادند . جوانان عرصهء رزم مانند ساقيان بزم ، از كاسهء سرشيران ، باده از خون دليران بر يكديگر مىپيمودند و كشتگان بطريق مستان سرگران ، سر بجاى پا نهاده بر بستر خار و خارى مىغنودند .
درين روز ، بسيارى از شجعان سپاه مذموم روم ، از آن معركه قدم به راه عدم نهادند و بعضى از ابطال رجال و غازيان غضنفر همال در آن ورطهء جدال ، از پاى فتادند و باقى پاى ثبات و قرار استوار داشته [ 95 ] تا وقتى كه غراب شب مشكين سلب بر قلهء كوهسار فلك آبنوسى نشيمن ساخت ، هر يك از آن دو لشكر بمعسكر
هامش
( 1 ) - م : پرشكوه .