فضاى معركهء كارزار باغى شد كه تا باغبان روزگار نهال اشجار در حديقهء خاك مىپرورد ، مثل اين باغى نساخته و به اين آب و هوا گلستانى نپرداخته .
يكى باغ شد عرصهء كارزار * درو خون روان گشته صد جويبار
شده سبزهء بوم او نيشتر * ز انبوهى از سبزهها بيشتر
علمها درو نخل شمشاد او * به آن سبز شد سرو آزاد او
درختان درو نيزههاى بلند * ز انواع ميوه همه بهرهمند
نهال درختان سرآورده بار * سر غرقه در خون برو چون انار
ز امرود و سيب بياويخته « 1 » * زنخها و بينى درو ريخته
ز انگشتها كان جدا كرده تيغ * چو خرماى تر ريخته بيدريغ
بود سوسنش تيغ زهر آبدار * شده خنجرش برگ بيد بهار
گل و سنبلش كاشته باغبان * رخ كشتگان ، كاكل مركبان
بود نرگسش ديدهء سركشان * درو كشتگان خفته چون سرخوشان
عذار دليران شده ورد او * رخ زرد رومى گل زرد او
ز بادام چشم و ز عنّاب لب * اجل را شده نقل بزم طرب
چكان از دم تيغ پركالها * ز خون دليران گل و لالهها
بود سرخ بيدش سهام خدنگ * كه از خون شيران گرفتست رنگ
بر آن تير پيكان زنگار خورد * بود غنچههاى گل سرخ و زرد
فتاده به خون ساعد سروران * چو ماهى كه باشد در آب روان
بود بلبل آن گلستان نفير * رسانيده دستان بچرخ اثير
صنوف طيورش چو سرگشتگان * شده مرغ ارواح آن كشتگان [ 94 ]
بود در جهان باغ اگرچه بسى * چنين طرفه باغى نديده كسى
هامش
( 1 ) - م : نياويخته .