زمين قرار استوار ساخت .
شعر
به دستش يكى قوس چون ماه نو * بهر گوشه زو گشته صد جان گرو
زبيمش گريزنده شير فلك * وزين بيم افكند شهپر فلك
خدنگش بمانند فكر دقيق * گذشته ز بحر ضمير عميق
چو تيرى گشادى از آن شصت پاك * نمودى فلك چون تنش چاك چاك
گاه به زخم ناوك جان شكار ، روزنها در تن پردلان عرصهء پيكار انداخته مرغ روح مبارزان از آن قفس مىپرانيد و گاه بطعن نيزهء اژدها آثار پيكر بدن دلاوران معركهء كارزار را چاك چاك ساخته طاير حيات دليران از آن آشيان ميرمانيد .
آخر الامر صمصام ذو الفقار آثار از نيام اقتدار كشيده مانند سيل غرّان كه از فراز ، سر در شيب نهد و چون اژدهاى دمان كه از كوه روى بوادى آورد ، در ميان آن قوم بيسامان افتاده هر كرا بر فرق زدى چون انار بشكافتى و هر كرا بر كمر نهادى مانند خيار دو نيم افتادى . لاجرم آن جماعت
« كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ »
« 1 » از آن شير بيشهء و غا و هزبر عرصهء هيجا روى گردان شده ، قدم ادبار در وادى فرار نهادند و تمامى سپاه نصرت انتباه بيكبار مركبان باد جولان را عنان داده [ و ] تيغ « 2 » خونريز از قراب ستيز برآورده بهيأت اجتماعى بر آن گروه انبوه حمله آوردند و بضرب تيغ آتشبار ، آن جمع بدكردار را
« كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ »
« 3 » بباد صدمهء صرصر از پيش برداشته جمعيت ايشانرا متفرق ساختند .
درين اثنا ، محمد گراى خان كه عمدهء آن قوم ضلالتنشان بود ، بدست غازيان عظام فيروزى انجام گرفتار گشته بقية السيف طريق انهزام اختيار نمودند
هامش
( 1 ) - سورهء 74 آيهء 50 و 51 .
( 2 ) - هر دو نسخه به تيغ .
( 3 ) - سورهء 14 آيهء 18 .