برآراسته ، هر يك از دليران عرصهء هيجا و شيران بيشهء وغا را در محل خود بازداشته ميمنه و ميسره ، در عهدهء اهتمام امراى نصرت فرجام و قورچيان مرّيخ صولت بهرام انتقام قرار گرفت ، محافظت را بفرّ تدبير جناب امارت پناه آصفجاهى انتظام داده اساس آن سد چون بناى دولت شاهى بلطف الهى صفت استحكام پذيرفت .
نظم
وزين سو سپاهى فزون از قياس * كشيدند سدى سكندر اساس
علمها كشيده بعيوق سر * چو سرو قد دلبران جلوهگر
زدوده فروغ مه سر علم * ز آيينهء چرخ زنگ ظلم
ز فرياد كوس و صداى نفير * زمين شد زبَر آسمان گشت زير
هزبران ميدان كين آورى * برانگيختند از پى داورى
برزم آزمائى فرس تاختند * بخونريزِ هم تيغها آختند
گاه از طعن رماح اژدها پيكر ، تركيب وجود پردلان تار و مار ميساختند و گاه ، از ضرب حسام خون آشام دمار از روزگار يكديگر برآورده بناى هستى دلاوران را از پى مىانداختند . عقاب خدنگ مرگ آهنگ ، با هماى روح دليران معركهء جنگ هم آشيان گرديد و صياد اجل به آب و دانه تيغ و تفنگ بصيد طاير حيات جنگ آوران عرصهء نام و ننگ هرجانب دام حيل گستريد .
نظم
در آن سهمگين عرصهء ديولاخ * اجل را شده دستگاهى فراخ
هزبران زجا ، مركب انگيختند * به خون ريختن در هم آويختند
برافراخته نيزههاى بلند * چو نخل قد سركشان دل پسند
كشيدند شمشيرها از نيام * رساندند از مرگ با هم پيام
سرانرا سر از تيغ بشكافتند * گذشته ز ناف آگهى يافتند