تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفثة المصدور ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠

مهبّ - 31 / 11

جاى وزيدن باد . « غياث اللّغات » .

مهر بر دهان نهادن - 124 / 7 و 8

كنايتست از : خاموشى گزيدن . مستفاد از « بهار عجم » .

مهر برنهادن ، چيزى را - 124 / 7

چيزى را با مهر نشان كردن و علامت گذاردن ، و در اينجا كنايتست از : سر چيزى را بستن و آن را بيكسو نهادن . بشّار مرغزى گويد :
وان سنگ را ز سنگ يكى مُهر برنهاد * شد چند ماه خامُشى و صابرى گزيد
« مجلّهء ارمغان » سال دهم ، شمارهء 8 و 9 ، ص 530 .

مهفهفات - 19 / 2

جمع مهفهفة : زن باريك ميان . « مقدّمة الأدب » ، امرأة مهفهفة : زن باريك ميان سبك روح . از « الصّراح من الصّحاح » .

مهيره - 112 / 11

مهيرة : زن كدبانو ، اصل‌زاده زن . « مقدّمة الأدب » ، زن آزادگران - كابين . از « الصّراح من الصّحاح » و « منتهى الأرب » .

ميان را چست بستن - 13 / 7

: ميان را محكم بستن ، و در اينجا كنايتست از : كارى را بجدّ آماده و مستعدّ شدن .