مشبع - 11 / 2
سيركننده . ( اسم فاعل از إشباع : سير كردن . « تاج المصادر » ، سير - گردانيدن . « الصّراح من الصّحاح » ) .
مشتقّ - 3 / 10
مولّف ظاهرا « مشتقّ » را در اينجا ، براى مراعات بدايع لفظى ، در معنى « منشقّ » : شكافته شده ( از « مقدّمة الأدب » ) به كار برده ، و از « مشتقّ شدن » فاق خوردن قلم را اراده كرده است .
« مشتقّ » بدين معنى ، بقرينهء « أجوف » و « كلام » و « صحيح » ، در ص 3 س 10 و 11 ، ايهام تناسبى نيز با « مشتقّ » در برابر « جامد » تواند داشت . رك : ص 131 س 16 ، از « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر .
مشعبد - 49 / 2
نيرنگساز و تردست و چشمبند و حقّهباز و زرّاق و بو العجب باز .
مأخوذ از « شعبذة » و « شعوذة » در زبان عربى ، كه رباعى مجرّد و از ملحقات باب « دحرج » است ، و بمعنى نماياندن چيزى است در چشم بيننده به غير صورت حقيقى خود ، و بگفتهء بعضى ديگر نماياندن باطل است در لباس حقّ . « تاج العروس » در لغت « شعوذة » ، و نوعى است از تردستى نظير سحر . « اساس البلاغة » ذيل مادّهء ( ش ع ذ ) ، چنان كه با حركت سريع دست چيزهاى متعدّد را يكى ، يا يك چيز را متعدّد ، يا جمادى را جانور فرانمايند ، و امر محسوس را بدون به كار بردن دست بر چشم