« عقبه » . و در ص 40 س 11 : عقوبت كردن . ( مصدر باب مفاعله ) .
از « مقدّمة الأدب » و « كنز اللّغات » .
عقبه - 103 / 6 و 8 ، 105 / 12 ، 106 / 11
عقبة : راه دشوار در كوه . جمع : عقاب و عقبات . « مقدّمة الأدب » ، گريوه ، يعنى بلنديى بلند و سخت . « ترجمان القرآن » ، جاى دشوار برآمدن كوه . « منتهى الأرب » .
عقد - 42 / 5
گردنبند و رشتهء مرواريد . جمع : عقود . از « مقدّمة الأدب » و « الصّراح - من الصّحاح » .
عقد كردن - 100 / 8 و 9
: برهم بستن ، و در اينجا ظاهرا كنايتست از : شمار برگرفتن ، كمّيّتى را به شماره آوردن ، حساب كردن . رك : ص 321 س 8 - 16 ، از « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر و ص 472 ذيل « شمار خانه ببازار راست نيامدن » .
عقدهء ذنب - 73 / 2
در « التّفهيم لأوائل صناعة التّنجيم » ص 122 ، آمده است :
« چون سطح فلك مايل بگرايست از سطح منطقة البروج بضرورت هر دو دايره به دو جاى برابر تقاطع كردند ، همچنانكه منطقة البروج با معدّل النّهار به دو جاى برابر تقاطع كرده است . پس نام جوزهرّ بر اين هر دو نقطه همى افتد . آنگه چون يكى را از ديگرى جدا خواهى كردن ، بدانك آن تقاطع كه چون ستاره از وى بگذرد بشمال اوفتد از منطقة البروج « رأس » خوانند .
و آن ديگر تقاطع كه چون از وى بگذرد بجنوب اوفتد از منطقة البروج « ذنب » خوانند ، و بجوزهرّ منسوب كنند ، رأس جوزهرّ گويند و ذنب