تند - 49 / 9
توسن ، حرون ، سركش . ظهير الدّين فاريابى گويد :
زين پيش بىرياضتِ حكمِ او * ايّام تُند بود و فلك سركش
« ديوان ظهير الدّين فاريابى » بتصحيح نگارنده .
تن دو نيم كردن - 3 / 11
تن دو تا كردن . [ با ايهامى كه در اينجا بشكاف نوك قلم ( : فاق ) دارد ] .
توابل - 28 / 9
جمع تابل و تابل و تأبل : ديگ افزار ، آلتهاى ديگ ، آنكه در ديگ كنند .
« مقدّمة الأدب » ، اسم اصطلاحى ادويهء يابسه است كه در أطعمه كنند ، مثل گشنيز و زيره و امثال آن . « تحفهء حكيم مؤمن » ص 64 ، مصالح طعام ، يعنى آنچه غذا بدان خوشگوار گردد ، از موادّ يابسه ، همچون فلفل و زيره و نظاير آن . « محيط المحيط » ، ر ك : « شفاء الغليل » للخفاجى ص 82 .
تواتر - 11 / 4 ، 32 / 9 ، 80 / 8
پياپى شدن . « تاج المصادر » ، پياپى آمدن ، پس يكديگر آمدن بمهلت .
« منتهى الأرب » ، تواترت الأخبار : پياپى شدند خبرها ، دمادم شدند خبرها . « مقدّمة الأدب » .
توفير - 80 / 13
در لغت ، تمام كردن و بسيار كردن . « تاج المصادر » ، افزودن و بسيار گردانيدن . « منتهى الأرب » ، تمام كردن حقّ كسى را . « الصّراح من - الصّحاح » ، « منتهى الأرب » ، و نيز ، از « مقدّمة الأدب » ، و در اينجا ناظر