و در ص 102 س 2 : در اصل آنكه مردم را بحضور پادشاهان و اميران بار دهد ( قريب بمعنى امير بار ، ر ك : همين كلمه ) چنان كه فردوسى گويد :
بيامد بَرِ شاه سالارِ بار * بگفتا كه : جهن است باده هزار
« شاهنامه » ج 5 ، ص 1330 ، بيت 1141
و در اينجا ، چنان كه از عبارت برمىآيد ، ظاهرا در معنى مجازى خود يعنى فرمانده و رئيس و آمر به كار رفته است ، و ظاهرا محتمل معنى مجازى مورد نخستين - كه نزديك بمعنى مجازى مورد دوم است - نيز تواند بود .
بارقه - 30 / 2
بارقة : ابر با درخش ، ميغ با برق . « مقدّمة الأدب » .
بازپرداختن ، جاى - 67 / 1 ، 113 / 10 ، 120 / 11
از جاى خود بيرون شدن ، جاى تهى كردن .
بازداشتن ، دست از پاى - 43 / 7
ر ك : دست از پاى بازداشتن .
بازداشتن ، سر جوال - 76 / 4
ر ك : سر جوال بازداشتن .
باز ماندن ، به چيزى يا كسى - 22 / 2 و 3
به كسى يا چيزى گرفتار و دوچار آمدن .
بأس - 22 / 10
عذاب و سختى . « الصّراح من الصّحاح » ، بيم و عذاب و سختى .
« منتهى الأرب » .