ب
با چيزى يا كسى برآمدن - 120 / 5
ر ك : برآمدن ، با چيزى يا كسى .
باد پنداشتن - 117 / 11
ناچيز شمردن ، خوار و سهل و غيرقابل اعتنا انگاشتن .
بارانى - 84 / 10
لباس و كلاهى كه براى حفظ تن از باران پوشند . از « آنندراج » و « برهان م » ، جامهء نمدين يا سقرلاط و كلاهى كه در بارش پوشند . از « مصطلحات الشّعراء » و « غياث اللّغات » .
بارسالار - 1 / 6 ، 102 / 2
( : اضافهء مقلوب - سالار بار ) در ص 1 س 6 : آنكه تصدّى حمل كالاهاى بازرگانان را از شهرى به شهر ديگر بر عهده دارد و مسؤول بسلامت رساندن آن به مقصد است ، و طبعا بر وى است كه براى حصول اين غرض ، در برهم بستن بار بوجه مطلوب و برگزيدن مركوب مناسب و راههاى امن اهتمام لازم مرعى دارد . و ظاهرا استعمال آن در اين شعر معروف سعدى نيز ناظر بدين معنى است :
آن شنيدستى كه در اقصاى غور * بار سالارى بيفتاد از ستور
گفت : چشم تنگ دنيادوست را * يا قناعت پر كند يا خاك گور
« گلستان » باب سوم ، در فضيلت قناعت ، ص 100