تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفثة المصدور ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
بيضه گاو و گوسفند فراهم آمده است بدست آرند و آن را با آرد و چوبك چندان مالش دهند كه نرم گردد ، سپس گرداگرد آن را پروز كنند و از ميان آن رشته‌اى تنك بگذرانند و گاه آسترى از پارچه‌اى لطيف نيز براى آن تعبيه كنند و پول خرد و جواهر و پاره‌اى از لوازم آرايش خويش را در آن نهند ، چنين كيسه‌اى را « انبانچه » و آماده ساختن و نرم كردن آن را براى حصول اين غرض ، بطريقى كه بدان اشارت رفت ، « انبانچه نرم كردن » گويند . و ظاهرا در اينجا محتملست كنايت از تملّق و مداهنه باشد ، نزديك بمعنيى كه اكنون در تداول عامّه و زبان محاورهء عمومى « خايه - مالى » گويند .

إنتعاش - 30 / 7

در واشدن افتاده . « الصّراح من الصّحاح » ، « منتهى الأرب » ، برخاستن ، ثابت و بلند شدن . از « مقدّمة الأدب » ، نيكو شدن . « غياث اللّغات » ، إنتعش العاثر : در واشد افتاده از لغزش ، إنتعش المريض : افاقه يافت بيمار . « منتهى الأرب » .

إنتماء - 72 / 11

به كسى نسبت يافتن . « غياث اللّغات » ، نسبت كردن به كسى ، منسوب شدن . از « منتهى الأرب » ، إنتمى إليه : نسبت كرد خود را بوى ، إنتسب . « مقدّمة الأدب » .

إنجاد - 29 / 7

يارى كردن . « الصّراح من الصّحاح » ، يارى دادن . « منتهى الأرب » ، أنجده : يارى داد او را ، أعانه . « مقدّمة الأدب » .

انداخته - 61 / 5

آنچه از غايت پستى و ناچيزى بدان اعتنا نكنند و بدور اندازند .