اندروندار - 3 / 9
مجوّف ، ميانتهى ، توىدار .
إنذار - 39 / 8 ، 40 / 1
بيم كردن . « الصّراح من الصّحاح » ، ترسانيدن . از « منتهى الأرب » ، أنذره كذا : بترسانيدش بفلان چيز ، آگاه كرد او را به چيزى ، بيم كرد او را . « مقدّمة الأدب » .
إنشاد - 79 / 9
شعر إنشاد كردن . « تاج المصادر » ، شعر خواندن . « الصّراح من الصّحاح » ، « منتهى الأرب » . أنشده شعرا : شعر خواند او را و هو النّشيد .
« مقدّمة الأدب » .
إنطواء - 3 / 5
درنورديده شدن . « تاج المصادر » ، نور ديده گشتن . « منتهى الأرب » ، إنطوى الكتاب : نور ديده شد نامه ، در پيچيده شد نامه ، و انطوى على الحقد و الودّ : پيچيده شد بر كينه و بر دوستى ، در دل گرفت كينه و دوستى . « مقدّمة الأدب » .
إنقباض - 80 / 13
در لغت ، گرفته شدن . « تاج المصادر » ، « الصّراح من الصّحاح » ، گرفته گرديدن و فراهم آمدن و برفتن و شتافتن و ترنجيدن ، ضدّ انبساط .
« منتهى الأرب » ، إنقبض عن النّاس : خويشتن را كشيده داشت از مردمان ، باهم آمد از مردم ، كرانه گرفت از مردمان . « مقدّمة الأدب » ، و