بنيكى توانم گزارد « 1 » ، و مقصود قاصدى كه اين رنج برگرفتى ، برآورد ( ع ) گرچه خرسندم بهرحالى كه مىدارى مرا ، اين سست پيوندى از اخلاق آن خداوند ، اكر عامّست - و نه همانا كه هست - سخت غريب مىدارم ، و اين بد عهدى از سيرت آن مخدوم ، اگر خاصّ بامنست ، نيك عجب مىشمارم ، ندانم ، كه تا آن خلال كه نسخهء مكارم از آن بردندى ، كجا رفته است ، و آن خصال كه خاك در چشم آب حيات زدى ، كى تغيّر گرفته است « 2 » ،
و أخلاق عهدت اللّين فيها « 3 » * غدت ، فكأنّها « 4 » زبر الحديد 507
ليك ( ع ) در مدّت « 5 » عيد ما دهل بدريدست « 6 » . هيهات ، ببيابانها كه در ميان ما ، بينست « 7 » ، مغرور نبايد شد ، كه كوه بكوه نرسد ، و آدمى بآدمى برسد « 8 » 508 ، و دورى ، اگرچه
هامش
( 1 ) هت ، سى : گذارد
( 2 ) مى : تغيير پذيرفته
( 3 ) در « ديوان بحترى » ج 1 ص 184 : منها
( 4 ) در « ديوان بحترى » ج 1 ص 184 :
و كأنّها
( 5 ) هت : الحديد در مدّت
( 6 ) سى : ندريدست
( 7 ) مى :
در ما بين است
( 8 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : رسد