- كه خرسند نمىگرداند - نديده ، روزى نگفت كه : « حال آن دوست دستخوش تصاريف دهر آيا بچه رسيده است . » و هرگز بخاطرش نگذشت كه : « آن در كشاكش تغايير أحداث « 1 » افتاده « 2 » ، گوييا از بخت چه ديد .
أضاقت به حال ؟ أطالت له يد ؟ * أ أخّره نقص ؟ أقدّمه فضل ؟ » 505
خود گير ، كه بدان حدود ، اجرت قاصدى بازپس نگذاشتهام « 3 » ، بتوان « 4 » گفت كه : « تخم نيكى نيز بنكاشتهام « 5 » » ؟ ! همانا بطاس گردانى « 6 » دست گرد مخدومان من برآوردى ، اينقدر دست دادى ، و بدريوزه اگر با دوستان من رجوع كردى ، آنقدر « 7 » فراهم بيامدى . اگرچه « 8 » از بو العجب « 9 » بازى ايّام دست پاك 506 و حقّه تهى ماندهام ، و از مئين « 10 » و ألوف ، مانندهء صفر ، بر هيچ آمده - 27 ، حقّ سعى « 11 »
هامش
( 1 ) سى : كه آن تغايير احداث ، هت ، مى ، كر : كه آن در كشاكش تغايير . بنابرين ، متن تلفيقى است از : سى ، هت ، مى ، كر
( 2 ) كر :
تغايير افتاد
( 3 ) سى : گذاشتهام
( 4 ) سى : نتوان
( 5 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : نكاشتهام
( 6 ) آيا بقرينهء جملهء : « و بدريوزه اگر . . . الخ » در اينجا نيز « اگر » لازم نمىنمايد ؟
( 7 ) سى : اينقدر
( 8 ) سى ، كر : نيامدى من بنده اگرچه
( 9 ) همهء نسخ : بلعجب ، تصحيح قياسى است
( 10 ) هت : مأتين
( 11 ) سى : حق نيكى