باستعراض جيوش و عساكر و تثقيف ذوابل « 1 » و تحديد « 2 » بواتر « 3 » مشغول بايستى بود ، از ابتداى صباح تا انتهاى رواح ، بصيد آهو و خربط برمىنشست ، و بضرب ناى و بربط غبوق 81 با صبوح مىپيوست ؛ بنغمات خسروانى 82 از نقمات خسروانه متغافل شده ، و بأوتار ملاهى از أوطار « 4 » پادشاهى متشاغل گشته ، سرود رود درود سلطنت او مىداد ، و او غافل ؛ أغانى مغانى بر مثالث و مثانى مرثيهء جهانبانى او مىخواند ، و او بى خبر ؛ صراحى غرغره در گلو افگنده 83 ، نوحهء كار او مىكرد ، و او قهقهه مىپنداشت . پياله به خون « 5 » دل به حال « 6 » او مىگريست ، و او قهوه مىانگاشت .
و چون نصيحت فضيحت بار مىآورد ، و ملامت « 7 » بندامت مىكشيد ، بديدهء اعتبار در سرآمد كار مىنگريستم ، و در باطن بزارى زار بر زوال ملك و جهاندارى مىگريست ، و مىگفت :
« كو آن پادشاه كه از سربازى بگوى بازى نپرداختى ؟ ! و از أبكار
هامش
( 1 ) هت : دوابل
( 2 ) هت : تجديد
( 3 ) تصحيح قياسى و از استاد سيّد محمّد فرزانست ، همهء نسخ : نواير
( 4 ) ظ : أوتار ، رك : ص 19 س 5
( 5 ) مى : پرخون
( 6 ) سى : بر حال
( 7 ) متن مطابقست با : مى ، باقى نسخ : مىآورد ملامت