جايگه ببود . پس متوجه گرج شد و شهر تفليس و چند شهر ديگر بگشود .
آخر الامر به موغان رفت و از مغول هيچ خبر نيافت . به عيش و طرب و لهو مشغول شد . ناگاه لشكر مغول به وى رسيدند . اعوان و اتباع او جمله متفرق شدند . او بگريخت و كماهى حال او معلوم نشد . چنين گويند كه در راه موصل اكراد بر ايشان افتادند ، ايشان را نشناختند . در لباس و زينت ايشان طمع كردند و ايشان را به قتل آوردند . زن او ملكه خاتون به جانب شام « 1 » افتاد .
اتابك سعد بن ابو بكر كس فرستاد و او را باز به شيراز آورد . « 2 »
سلطان غياث الدين محمد بن جلال الدين
بعد از واقعهء پدر به شيراز آمد و غارت كرد و از آن جايگه به كرمان رفت .
چنين گويند كه براق حاحب كه اول سلاطين كرمان است و از نبيرهء ملوك ماوراء النهر است او را هلاك كرد .
هامش
( 1 ) - ب : « روم » .
( 2 ) - از 617 تا 628 هجرى قمرى .