سلطان جلال الدين رفيق بود « 1 » و در منتصف رمضان سنة ثمان عشر و ست مائه وفات يافت . « 2 »
علاء الدين محمد بن الحسن
در اكثر اوقات منزوى بود و به نذور در مجامع حاضر گشتى و گاهگاه گوسفند چرانيدى . و شخصى ديلمى بود كه على الدوام ملازم او بودى . در شب آخر شوال سنة ثلاث و خمسين و ست مائه او را به قتل آورد « 3 » [ و در ايام او جرماغون به قهستان آمد و او را حصار كرد ] . « 4 »
ركن الدين خور شاه بن محمد
بعد از يك سال « 5 » كه قائممقام پدر بود از حصار بيرون آمد و تمامت قلاع و بلاد را به هولاگو خان سپرد . پس پادشاه او را به حضرت منگو خان فرستاد .
چون از جيحون بگذشت وفات يافت و ملك ايشان سپرى شد . و الله اعلم .
هامش
( 1 ) - جلال الدين حسن با اتابك مظفر الدين ازبك آذربايجان دوستى كرد و به مدد او به جنگ منگلى حاكم عراق آمد ( تاريخ گزيده ، ص 525 ) .
( 2 ) - مدت سلطنت او از سال 610 تا رمضان سال 622 هجرى قمرى ، جمعى گفتند زنان و خواهرش او را زهر دادند ( تاريخ گزيده ، ص 525 ) .
( 3 ) - علاء الدين ملحد را منظورى حسن مازندرانى نام بود ، و تا سپيدى به ريش او درآمد علاء الدين با او لواطه كردى ، و يكى از سرارى خود به دو داده بود . اما در حضور زن و شوهر يا هركدام كه خواستى مباشرت كردى . حسن مازندرانى كين او در دل داشت ، با خور شاه در ميان نهاد . خور شاه در جواب ساكت شد . حسن مازندرانى دانست كه خاموشى دليل رضا است . در شيركوه چون علاء الدين مست بخفت ، حسن مازندرانى او را بكشت ( تاريخ گزيده ، ص 526 ) . علاء الدين محمد از سال 616 تا 651 سلطنت كرد .
( 4 ) - الف ندارد .
( 5 ) - لغتنامه دهخدا سال تسليم قلعهء ميمون دزرا 654 نوشته است ( ذيل اسماعيليه ) .