تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام التواريخ ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
سلطان جلال الدين رفيق بود « 1 » و در منتصف رمضان سنة ثمان عشر و ست مائه وفات يافت . « 2 »

علاء الدين محمد بن الحسن

در اكثر اوقات منزوى بود و به نذور در مجامع حاضر گشتى و گاهگاه گوسفند چرانيدى . و شخصى ديلمى بود كه على الدوام ملازم او بودى . در شب آخر شوال سنة ثلاث و خمسين و ست مائه او را به قتل آورد « 3 » [ و در ايام او جرماغون به قهستان آمد و او را حصار كرد ] . « 4 »

ركن الدين خور شاه بن محمد

بعد از يك سال « 5 » كه قائم‌مقام پدر بود از حصار بيرون آمد و تمامت قلاع و بلاد را به هولاگو خان سپرد . پس پادشاه او را به حضرت منگو خان فرستاد . چون از جيحون بگذشت وفات يافت و ملك ايشان سپرى شد . و الله اعلم .
هامش
( 1 ) - جلال الدين حسن با اتابك مظفر الدين ازبك آذربايجان دوستى كرد و به مدد او به جنگ منگلى حاكم عراق آمد ( تاريخ گزيده ، ص 525 ) . ( 2 ) - مدت سلطنت او از سال 610 تا رمضان سال 622 هجرى قمرى ، جمعى گفتند زنان و خواهرش او را زهر دادند ( تاريخ گزيده ، ص 525 ) . ( 3 ) - علاء الدين ملحد را منظورى حسن مازندرانى نام بود ، و تا سپيدى به ريش او درآمد علاء الدين با او لواطه كردى ، و يكى از سرارى خود به دو داده بود . اما در حضور زن و شوهر يا هركدام كه خواستى مباشرت كردى . حسن مازندرانى كين او در دل داشت ، با خور شاه در ميان نهاد . خور شاه در جواب ساكت شد . حسن مازندرانى دانست كه خاموشى دليل رضا است . در شيركوه چون علاء الدين مست بخفت ، حسن مازندرانى او را بكشت ( تاريخ گزيده ، ص 526 ) . علاء الدين محمد از سال 616 تا 651 سلطنت كرد . ( 4 ) - الف ندارد . ( 5 ) - لغت‌نامه دهخدا سال تسليم قلعهء ميمون دزرا 654 نوشته است ( ذيل اسماعيليه ) .