پدر به مناهى مشغول شدى و مردمان را نيز رخصت دادى ، و قرآن مجيد را تأويل باطل كردى و سخنها گفتى كه مردم را از آن شگفت آمدى و به تعويض دعوت امامت كردى . پس پدرش آگاه شد و مردمان را جمع كرد و گفت كه حسن پسر من است و ما ديلمىايم و امام نيستيم و هركس كه در حق او اعتقاد امامت دارد كافر است . او را محبوس داشت و مردم را به وى راه نداد و در ربيع الاول سنة سبع و خمسين و خمس مائه وفات يافت . « 1 »
حسن بن محمد
چون پدرش درگذشت او به حكم وراثت بر جاى پدر نشست و بنياد الحاد نهاد و در هفدهم رمضان سنة تسع و خمسين و خمس مائه مردم را جمع كرد و نماز عيد بگذارد و خطبه كرد و نامهاى بيرون آورد و گفت امام مخفى اين نامه به من نوشته است « 2 » و تكليف از خلق برداشته است . و در ربيع الاول سنهء سبع و ست مائه درگذشت . « 3 »
محمد بن الحسن
طريقهء پدر داشت در الحاد و متابعت هوى .
جلال الدين حسن بن محمد بن حسن نو مسلمان
او را « نو مسلمان » گفتندى از آنكه الحاد بگذاشت و از طريقه پدر و جد تبرا نمود و از جادهء شريعت تجاوز ننمود و صفاى اعتقاد به دار الخلافه نمود تا ائمهء علما و حكام بر صحت اسلام او حكم فرمودند و در محاربت كرج با
هامش
( 1 ) - از جمادى الاول سال 532 تا سال 557 هجرى قمرى .
( 2 ) - الف : « امام نوشته است » ، چاپى : « امام به حق اين نامه به من نوشته » .
( 3 ) - د : « به دوزخ پيوست » ، چاپى : « متوجه به دوزخ شد » ، ب : « وفات يافت » . حسن بن محمد نه وفات يافته نه درگذشته بلكه توسط برادر زنش كشته شده . مدت پادشاهى او چهار سال از تاريخ سال 557 تا 561 هجرى قمرى