زحمت بودند و سلطان چند نوبت بفرمود تا بازگردند و ايشان ملتزم خراجى زيادت مىشدند و سلطان امان مىداد . به آخر الامر سلطان را برآنداشتند تا روى بديشان آورد . غزان زنان و اطفال را درپيشكردند و تضرعكنان در پيشآمدند و تقرير كردند كه از هر خانه منى نقره بدهند . سلطان خواست كه بازگردد مدبر الملك عجمى « 1 » نگذاشت . غزان چون نوميد گشتند « 2 » جان را بكوشيدند و سلطان را اسير كردند و روى به خراسان و كرمان نهادند و شهرها خراب كردند و خلقى بسيار شهيد كردند ، و مثل امام محمد بن يحيى كه تلميذ امام غزالى بود و افضل عالم بود به شكنجه بكشتند . « 3 »
و چون به در بلخ رسيدند جمعى از مماليك سلطان كه با غزان درآميخته بودند موكلان سلطان را بفريفتند و روزى با سلطان بر سبيل شكار بر لب جيحون تاختند « 4 » . چون به حد ترمد رسيدند در كشتى نشستند و بگذشتند و به قلعهء ترمد رفتند و آن جايگه درگذشت . و غزان به حدود فارس و كرمان آمدند و امراى ايشان روزى به حوالى شبانكاره به شكار رفتند . ملك شبانكاره بر ايشان كمين كرده بود ، فرصت يافت و ايشان را هلاك كرد . « 5 »
السلطان مغيث الدين ابو القاسم محمود بن محمد بن ملكشاه
چهار سال « 6 » در عراق نيابت سلطان سنجر كرد و درگذشت .
السلطان ركن الدين ابو طالب طغرل بك بن محمد
هامش
( 1 ) - س و د : « ملك عجم » ، تاريخ گزيده : « دير نقش هروى » .
( 2 ) - نسخهء الف كه مقدارى از كتاب را نداشت از اينجا دوباره دارد .
( 3 ) - راجع به محمد بن يحيى رجوع شود به مقاله ارزنده استاد بزرگوار دكتر عبد الحسين نوائى در مجلهء يادگار ، ( سال اول ، شماره ششم ) و كتاب النقض ، ( ص 43 ) ، و تعليقات نقض ( ج 1 ، ص 181 ) .
( 4 ) - الف : « مىراندند »
( 5 ) - سلطان سنجر چهل سال پادشاهى كرد از سال 511 تا 552
( 6 ) - ب : « چهل سال » . سلطان محمود از سال 511 تا 525 يعنى چهارده سال سلطنت كرد .