تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام التواريخ ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
كوتوال را بياوردند و با وى شخصى بود . سلطان از وى استفسار مىكرد و او راست نمىگفت . سلطان بفرمود تا سياستش كنند . پس وى كارد بركشيد و آهنگ سلطان كرد . غلامان قصد كردند تا او را بگيرند . سلطان به سبب اعتمادى كه بر تير انداختن خويش داشت ايشان را منع كرد و تير خطا شد . آن مرد رسيد و سلطان را زخم زد و بدان هلاك گشت . مدت ملكش دوازده سال بود . « 1 »

معز الدين « 2 » ابو الفتح ملكشاه بن الب ارسلان

بختى موافق و روزگارى مساعد داشت و بيشتر ممالك عالم در تحت تصرف او بود تا غايتى كه گويند كه نظام الملك حسن كه وزير او بود در وقت مراجعت سلطان از سمرقند و اسير كردن خان ، اجرت ملاحان جيحون به انطاكيه حوالت كرد . مدت بيست سال به كامرانى و جهاندارى بسر برد « 3 » و از صناديد ائمه كه در عهد وى بودند امام الحرمين ابو المعالى عبد الملك جوينى بود .

السلطان ركن الدين ابو الفوارس بركيارق بن ملكشاه « 4 »

ولى عهد پدر بود و ميان او و برادرانش محمود و محمد محاربات رفته بود . محمود در زمان او به آبله درگذشت و محمد پس از وى پادشاه شد . و در اين‌زمان كه ايشان به مخاصمت مشغول بودند ملاحده قوت گرفتند و حسن صباح داعيان برگماشت و عبد الملك بن عطاش به اصفهان فرستاد و خلقى بسيار گمراه كرد و با تنى چند به شاه دز رفت و عاميان را بفريفت و قلعه
هامش
( 1 ) - از سال 453 تا سال 465 هجرى قمرى . لغت نامهء دهخدا : « نه سال » . ( 2 ) - چاپى : « عز الدين » ، لغت‌نامهء دهخدا و طبقات سلاطين اسلام : « جلال الدين » ، گ : « معين الدين » . ( 3 ) - از سال 465 تا سال 485 هجرى قمرى . ( 4 ) - چاپى : « سلطان ركن الدين ابو المظفر بن كيارق بن ملكشاه »