با اين طايفه چند نوبت محاربت و مصالحت افتاد . به آخر الامر در سنهء اثنى و ثلاثين و اربع مائه منهزم گشت و روى به غزنه نهاد . و محمد در ايام اشتغال او استخلاص و استقلالى يافته بود . چون مسعود به غزنه رسيد محمد او را به قلعه فرستاد و پسرش احمد بن محمد از پى وى به قلعه رفت و او را به قتل آورد . و كان ذلك سنة ثلاث و ثلاتين و اربع مائه . « 1 »
سلطان محمد بن محمود
قريب چهارده سال بعد از پدر در ممالك [ هند ] و ولايت غزنه پادشاهى كرد و قدجرى عليه ماجرى . و چون برادرش به قتل آورد مودود بن مسعود آهنگ او كرد و غالب آمد و به قصاص پدر ، او را با تمامت اولاد به قتل آورد . « 2 »
السلطان ابو الفتح مودود بن مسعود
چون از اقتصاص فارغ شد قريب هفت سال در ولايت عم تصرف كرد . « 3 » چون سنهء احدى و اربعين رسيد روى در نقاب خاك كشيد .
السلطان مسعود بن مودود
چون پدرش رحلت كرد او طفل بود و چند روز پادشاهى به اسم او موسوم بود . پس اكابر مملكت و اركان دولت بر عم او اتفاق كردند و تاج شاهى بر تارك او نهادند .
السلطان على بن مسعود
چون نوبت پادشاهى به وى رسيد عبد الرشيد بن محمود كه از سالها باز
هامش
( 1 ) - از سال 422 تا 433 هجرى قمرى سلطنت كرد .
( 2 ) - از ربيع الاول تا شوال سال 421 هجرى قمرى .
( 3 ) - از سال 432 تا 441 هجرى قمرى .