تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نامه هاى حكومتى فيروز ميرزا فرمانفرما ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
جواب ، جناب جلالت‌مآب اجل اكرم آقايى آقاى مستوفى الممالك عرض مىشود خداوند جان همه چاكران را تصدق وجود مبارك چنين ولىنعمت كل روحنا فداه نمايد حاجى ديوان بيگى حاضر بود تلگراف را زيارت كرده به دقت تشكرات عمل آورد و عرض بنده اين است كه از كيج و مكران من بنده قاتل را فرستاده گرفته و مىگيرم كه در بم محبوس است كه خودم به سزايش در آنجا خواهم رساند در كاروانسراى مشهد يكى را دستگير كنند بقيه چرا بايد فرار كنند به هيچ‌وجه دليلى ندارد حكم او با اولياى دولت مىباشد . فرمانفرما

158 خدمت نواب اشرف و الا نصرت الدوله فرمانفرما دام اقباله

خيلى انتظار داشتم در موقع افتتاح اين اثر جديد و عيد سعيد از طرف و الا به مخابره تبريكى مسرّت حاصل كنم معلوم شد سركار اشرف و الا حتم داشته‌اند كه بعد از ورود كرمان اخلاصمندان قديم را فراموش فرمايند ليكن من در اين انتظار بيشتر صبر نمىكنم تبريكات و تهنيت‌ها را كه هم در موقع عيد و هم درآبادى ملك لازم است با كمال اشتياق خدمت سركار و الا عرض مىكنم و آرزومندم كه در هيچ موقع و مقام از قلب فراموشم نفرماييد چنانچه هميشه با نهايت احترام و ارادت سركار و الا را ذخيره خاطر دارم . حسين [ ميرزا حسين خان سپهسالار اعظم ] جواب :

خدمت جناب جلالت مآب اجل اشرف سپهسالار اعظم

عرض مىشود چندين سال است كه مخلص ارادت حركتى نكرده است و ابدا ذره [ اى ] از خير و صلاح شما نگذشته صرفه و صلاح شما را و كار شما را مقدم بر صلاح خود قرار داده‌ام گويا خودتان هم مصدق باشيد اين دفعه در ورود كرمان باوجود تنگى عرصه و بىبصيرتى محض براى رضامندى شما سه قسط قرض كرده فرستادم كه احدى اين كار را نمىكرد در عوض مرحمت كمال بىمرحمتى را چه آدم من و خودم فرموديد و بعد از آن هم هرچه از هر مقوله عرض كه نمودم به هيچ‌وجه به جوابى سرافراز نشدم نه در امور سرحدى و ولايتى و قشونى از ملبوس و قورخانه و غيره و غيره از چادر و لباس كه ناچار فوج گرمسيرى از من گرفته و مأمور شدند و رفتند با دستور العمل قشونى ابدا ندادم و مشاهده كردم با اين بىمرحمتىها اين