تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نامه هاى حكومتى فيروز ميرزا فرمانفرما ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
توپ‌هاى سرحدى مدتى است فرستاده‌ام مشغول تعمير مىباشند توپ‌هاى شهر عجالتا چندان لزوم نداشت و از شهر توپ نمىبرم از بم خواهم برد . در باب كسر اسباب اصطبل به واسطه اينكه نايب اصطبل را به بم و نرمشير فرستاده‌ام و اسباب اصطبل توپخانه هم حالا در كرمان كمتر يافت مىشود به تأخير انداختم عجالتا به همين اسبها كار راه اندازى مىكنم و به تدريج اصطبل به صرفه خريدارى و اطاعت خواهد كرد . در باب دستور العمل سرحدى ديروز رسيد حتى المقدور در مقررات آن اهتمام خواهد كرد . در باب غله بطورى كه فوق احتمال و تصور بود جناب امين السلطان مسعر نمود و غلام هم محض رفع خسارت كرمان از خاك پاى مبارك بدون چون‌وچرا قبول كرد دو هزار خروار كسر عملكرد امساله خالصجات حومه شهر از قبيل سعدى و كبوتر خان و خيابان و خالصجات زرند را هم كه معهود همه مردم است عرض و استدعايى نموده نزد جناب امين السلطان فرستادم و فقط به انصاف و عدالت ضمير عنايت تخمير « 1 » مبارك ولىنعمت كل روحنا فداه وسيله جسته واگذار كرده‌ام و ابدا عرضى نخواهد كرد . هست و نيست غلام از تصدق خاك پاى مبارك است و هر قسم حكم فرمايند شاكر است همين‌قدر جسارت عاجزانه دارد كه مقررات همايونى در اين مرحله كسر عمل نوعى باشد كه بار را بتوانم به منزل برسانم و لنگ و چلاق نشده كه از كار محصول آينده در ماخذ ماهى هزار خروار خرج لا كلام بالاستمرار از خبازخانه‌هاى شهر سه خروار كسر دارم و قرار از غلام قطع شده به نمك همايونى قسم از تجار و مردمان معتبر شهرى و غيره براى تحصيل كسر اين غله به بلوكات فرستاده‌ام و با وصف اينكه خريدن غله در بلوكات و حمل كردن به شهر و خروارى پانزده هزار الى دو تومان كرايه دادن ضرر فاحش در خريدن و آوردن به شهر ناچارم و اضطرار دارم با اهل اين شهر گداى گرسنه ناشكر بىتربيت حفظ آبروى پنجاه ساله را نموده باشم آنچه را كه فوق تصورات و از عهده غلام برمىآيد در جان‌فشانى حضرت ولىنعمت كل روحنا فداه با صدق تمام به عمل خواهد آورد و غنيمت آن را حفظ در مرحمت افزايى خاطر مهر مظاهر مبارك و تشكر كردن و دعاگويى نمودن و آسوده بودن رعيت مىدانم اگر بدبختى براى غلام رو ندهد و خداوند بخواهد غير از اين نخواهد بود . خداوند جان غلام را تصدق خاك پاى مبارك ولىنعمت رادف « 2 » ذى عنايت فرمايد . فيروز
هامش
( 1 ) . سرشتش طورى است كه مورد لطف و عنايت قرار مىگيرد . ( 2 ) . رادف - جانشين [ فرهنگ لاروس ]