شما اينجانب هم چنان خام نبودم كه بىگدار بر آب بزنم و نرسيده و نفهميده به زور چنين حرفى بدهم كه تا مدتى مايه گله و رنجش كلى باشد حتى به صديق الملك هم نگفتم تا هر جزو از آدمهاى مغرض كه هيچ دخل به مطلب نداشتند فرستاده كيفيت خريد و فروش حسين را معين نمودم و صاحببهصاحب آن اشخاص كه از او چيز خريده بودند معلوم نبوده مراتب را جويا شده در سايه كيفيت معامله آنها را نوشته دادم خودشان مهر كردند و در جوف پاكت فرستادم ملاحظه كنيد بعد از اتمام عمل مراتب را به صديق الملك دستگير كردم كه پى استحضار نباشد و اگر در اين باب موافق آنچه روزنامهنويسان به شما نوشته بودند كه شما هم به اينجانب نوشته بوديد اظهارى مىشد مايه رنجش و تكدر كلى مىشد غنيمت بود كه شما هم ملتفت شده بوديد و به آن شدت اصرار و قدغن در رسيدگى آن فرموده بوديد و بنده هم دانستم چه كنم ، خدا انصاف به روزنامهنويسان بدهد كه بيان واقع را بنويسد معلوم است . البته بايد روزنامهنويس باشد ، جاسوس باشد ، از خوب و بد ولايت اعلام كنند ، استحضار دهند ، اما همان حكايت رقعه شخص مجهول الحال است بنويسند اما حقيقت بنويسند كاش شما دسترسى به آنها داشتيد التماس مىكرديد كه بنا بگذارند بيان واقع را بنويسند كه باعث پريشانى خيال شما در آنجا و با اين شدت كار باعث معطلى سه چهار روزه بنده نشود كه از كارهاى ديگر باز بمانم و در اين كار تحقيق و موشكافى كنم اينقدر بر شما معلوم باشد كه در ايام شب و روز دقيقه [ اى ] غافل نيستم و اين است اگر از كار غفلت داشتم آيا چهها مىنوشته ؟ سياهه را كه ملاحظه نموديد مراتب عمل حسين بر شما معلوم مىشود . ايام عزت مستدام باد .
مهر : المتوكل على الله عبده فيروز
[ 73 نامه نصرت الدوله به دبير الملك و درخواست رسيدگى به وضعيت ميرزا تقى - 1294 ق ]
دوست محترم سركار دبير الملك را زحمت مىدهم عاليجاه ميرزا تقى آدمى به اردو فرستاده شرحى به خدمت شما از امورات خود نوشته است .
از شما تمنا دارم كه توجهى فرموده امورات او را فيصل داده باشيد آسوده شود . در حقيقت پريشان است و كاروبارش مغشوش است و خودش هم ناخوش است و پريشان . توجه شما را