و سلامت آن محافظت كنيم ناچاريم از آنكه به راه توالد ذاتى و باينكه عقل در تحصيل مقدارى از شناختهاى ثانوى خود اين راه را مىپيمايد اعتراف كنيم .
و از جهت ديگر در بسيارى از حالات مىبينيم كه استنتاج قضيّهاى از قضيّهء ديگرى كه هيچگونه تلازم موضوعى بين آنها نيست خطا است خطائى كه نه پيروان مكتب عقلى بدان اعتراف ميكنند و نه هيچ عقل سالمى ، از قبيل آنكه ما مردن زيد را از برآمدن آفتاب نتيجهگيرى كنيم و يا آمدن خالد را از اخبار شخصى كه گفته است : يك شخص غير معيّنى آمده است .
در پرتو اين سخن مسألهء اساسى آن است كه ما چگونه ميتوانيم تميز دهيم ميان آن حالاتى كه در آنها استنتاج قضيّهاى از قضاياى ديگر بدون آنكه تلازم موضوعى ميان آنها باشد صحيح است و ميان حالاتى كه استنتاج يك قضيّه از قضاياى ديگر بدون آنكه تلازم موضوعى بين آنها باشد خطا است ؟
و هنگاميكه ما مشگله را بدينصورت مطرح مىكنيم در شعاع نتايجى كه تاكنون بدانها رسيدهايم براى ما روشن مىشود كه منطق ارسطو براى پاسخگوئى اين پرسش و تميز شرايطى كه بتوالد ذاتى معقوليّت و صحّت مىبخشد كافى نيست زيراكه طريقهء توالد ذاتى اساسا بر قوانين منطق ارسطو منطبق نيست و به همين جهت است كه ما ملاحظه ميكنيم كه اگر از نقطهء نظر مكتب ذاتى شروع كنيم خود را نيازمند بمنطق تازهاى خواهيم ديد : نياز بمنطق ذاتى كه براى ما شرايطى را كه طريقهء توالد ذاتى را به صورت معقولى درآورد معلوم سازد همچنانچه احتياج بمنطق صورى داشتيم براى شناخت كيفيّت تلازم ميان اشكال قضايائى كه اين صيغههاى تلازم ، آن توالد موضوعى را به صورت معقولى درميآورد .
و بعقيدهء من هرشناخت ثانوى كه عقل آن را براساس توالد ذاتى بدست ميآورد از دو مرحله ميگذرد آغاز آن شناخت ، مرحلهء توالد موضوعى است و در اينمرحله ، شناخت در آغاز به صورت احتمال است و احتمال بطور مستمرّ نموّ مىكند و سير نموّ در اينمرحله از رهگذر توالد موضوعى به جائى ميرسد كه آن
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٤٤