تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
غضنفرفر و بهادران اژدر در
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ
« 1 » فرارى و به مصداق
وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ
« 2 »
كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً
« 3 » در قلعه هرات متحصن و متوارى بودند ، به مفاد
وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
« 4 » گونهء احوالشان متبدل به فحواى
وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً
« 5 » اركان صبر و قرارشان تزلزل يافته از شدت جوع به جان و از خوردن زخم سيف و سنان به امان آمدند . ما نيز به مضمون آيهء كريمه
وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ
« 6 » و به مدلول احسن العفو عند القدرة القاهره آن طايفه را امان و به كوچيدن از قلعهء هرات فرمان داديم و از شصت هزار خانوار بيشتر از ايشان كه به حال نيم جان در عرصهء فلاكت و ورطهء هلاكت حيران مانده بودند همگى را با خانه كوچ
كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ
« 7 » متفرق ساخته به ممالك خراسان الى خوار و شهريار فرستاديم و للّه الحمد به مقاليد تأئيد ايزدى فتح قلعهء هرات ميسر و تمامى اهل قلعه مزبور با طوايف غليجائى قندهار كه با آن طايفه اتفاق ورزيده بودند مطيع و مسخر گشته طوق اطاعت و چاكرى و قلادهء خدمت و فرمان‌برى به گردن گرفتند و در خلال اين احوال ، كه از انجام مهام هرات الى قندهار فراغت حاصل و سركشان حدود خراسان را تنبيه كامل فرموده بوديم ، نوشتهء عالىجاه « 8 » محمد رضا خان عبد اللو « 9 » كه به سفارت روم مأمور بود رسيد مشعر بر اين كه فى ما بين او و اولياى دولت عثمانى چنين قرار يافته كه ممالك واقعه در آن طرف رود ارس به ارومى و اين طرف به قزلباش تعلق
هامش
( 1 ) - سورة المدثر 53 / 51 ( 2 ) - الحشر 3 ( 3 ) - العنكبوت 41 ( 4 ) - الاحزاب 27 ( 5 ) - ايضا 11 ( 6 ) - التوبة 6 ( 7 ) - القمر 7 ( 8 ) - منشآت شاه والاجاه ( 9 ) - جهانگشا : عبد الله لو