ابيات
سراى تحمل ز بنياد رفت * همه رخت و اسباب بر باد رفت
هران مال و اسباب كاندوختند * بيك دم در آتش همه سوختند
بهمرائى ارزبك شب روان * همه خانهاى روان شد روان
همه اولجه با خانه شد در شتاب * چو ماهى كه بادام گردد در آب
چنين است فرجام كهنه سراى * كه هر روز از نو كسى كرده جاى
جهان پيش دانا از آن چون خسيست * كه هر روز در اختيار كسيست
و درين تاخت عساكر همايون را مثل تاخت الوس جانش سلطان در دست تصرف و اختيار در آمد و موازى ده هزار خانه با خانگيان از دختران ماه روى كمند كيسوى و پسران صاحب جمال و غلام و كنيز و امتعهء نفيسه از هر بابت و هر چيز در حيطهء تسخير و احاطهء ايشان قرار گرفت و حضرات سلاطين عظام از آن مصاف هم مظفّر و منصور معاودت نمودند .
موعظه در فناء دنيا
آرى رسم اين سراى سپنج اينست كه متاع فانى او در ايّام زندگانى هر چند روز در تصرف يد مكنت و كامرانى اجتماعى باشد اقبال او بىادبار نيست و عروج او خالى از نزول نه . هر بهارش را خزانى متعاقب و هر نهارش را ليلى در عقب است .
ابيات
باقبال دنيا مرو در غرور * كه ايام دولت بود در عبور [ 105 پ ]
چو دنيا سوى مقبلى رو كند * همه فكر و تدبير نيكو كند
چو هنگام برچيدن مسندست * گر انديشهاش نيك باشد بدست
چو نزديك شد روز ادبار كس * گره افتد از چرخ در كار كس
سر بند تدبيرها بگسلد * چو برگشت زنجيرها بگسلد