زمين در زير قدم ايشان از صدمت مردانگى همچو آب لرزان و هوا از سرعت سير باد پايان در عقب « 1 » افتان و خيزان . شهب آسمان كه آتش رفتار و گردون پيماست با تيزى رفتار ايشان فسرده و ماه درخشان كه پيك راه فرساى سماست ، طريق شب روى پيش ايشان سپرده .
ابيات
وصف سير لشكر در شب
بتاريكى شام آن شب روان * چو آب حياتى بظلمت روان
همه غرق پولاد از بهر جنگ * چو آتش به پولاد پوشيده رنگ
بچابك روى وقت دى رانده * هوا باد پيما ز پى مانده
چنين شب روان راه بيرون برند * چو با لشكر خود شبيخون برند
بدين ساز و عدّه تمام شب راه بريده و دشمن در بستر [ 104 پ ] راحت بأمن خوابيده .
وصف صبح تاخت
هنگام سحر كه صبح اوّل علم در ناحيهء افق راست كرد و كوس فتح صباح در آفاق فرو كوفتند ، نفير خروس سحر از عرش صداى فتح و نويد نصرت در داد و طنطهء سپاه خورشيد عالم پناه ، در اطراف آفاق افتاد . لشكر شعاع خاورى [ به ] شبيخون شب دامن صحراى مغرب را لالهزار كرد و شاه خورشيد بر بارهء گردون بعزم استيصال جيش انجم سوار شد .
ابيات
چو صبح سعادت ز مشرق دميد * شهنشاه خاور علم بركشيد
درفش شعاعى بگردون زده * بر اسپاه انجم شبيخون زده
رسيده سپه همچو درياى آب * ز مه تا بماهى همه غرق خواب
كسى را كه خفته شبيخون رسيد * دگر چهرهء بخت در خواب ديد
هامش
( 1 ) - در اصل : عقرب .