ندارد « 1 » يا شاخى شمشاد كه زر در سر گرفته و خود را [ 85 پ ] در نظر پهلوانان در عرصهء تير آرد . آشيان كبوتر كه سنگ تير ايشانرا پرواز دهد و نمودار نخل جنّت كه خود را عرض بر حضرت خليفهء زمان نمايد .
ابيات
چه قپق ! تير عرصهء ميدان * سوى او اسب مردمان تازان
از همه كس كشيده سهم جفا * خورده تير بلا ز پيش و قفا
زود زر را نمىدهد از دست * تا كدوى سرش نيافت شكست
عور بيچارهء درين ميدان * بر سر خود گرفته زر بامان
اوزبكان ميزنند هر سو تير * كه زر از دست خود فكن سوى زير
او چه گويد باهل تير ستم * تا سرم نشكنى زرت ندهم
خان شيبان چو در گذار آمد * همچو حنانه در كنار آمد
فى الجمله جوانان زور آزماى اوزبك در حضور حضرت خان تيرهاى دلپذير بجانب قپق افكندند ، چرا كه در حضور حضرت خان سرافرازى ميكرد و شايد تا ده هزار سوار نامدار باشد كه هر يك همچو شيرى از تير و كمان چنگال ساخته بر قپق مىتاختند و همه از قپق گذشته بطريق شيوهء جنگ گريز باز گشته تير بر دويست گز كدوى مرتفع ميزدند . بلى حشمتى بغايت عظيم در اسلام آن روز بنمود و لشكر اسلام بدان زينت و شجاعت و هنرمندى در جنگ ، خود را بر خليفهء زمان عرض كردند و زبان حال همه ناطق شد بدانكه با چنين عدّه و عدّه « 2 » مهيا از جهة جهاد فى سبيل اللّه شدهايم بهر چه اشارت عالى حضرت خاقان جهان خان عاليمكان باشد اقدام نماييم .
ابيات
گر فرستى به بحر غرقه شويم * تو مپندار چند فرقه شويم
خصم را زير پاى خود ماليم * زير پاى جفاى خود ماليم
هامش
( 1 ) - در اصل : نداد .
( 2 ) - در اصل : عده وعد .