نامدار كه هر سوار را شايد رخوت و لباس و اسباب و سلاح و اسب زمين نورد باخراج مملكتى برابرى نمايد در كمال زينت و آرايش بدرگاه عالم پناه آمدند و هر نوبت كه سلطانى « 1 » عالى مكان و پادشاهى جم جاه با موكب و حشمت و تاج و كمر مرصّع و آرايش لشكر بصحن ساحت چهار باغ بخارا ميرسيد نقارچيان چابك دست به بشارت نزول و قدوم او دست بشارتى نواخته و طنطنهء كوس و نفير و ولولهء سرنا و كرّناى و دهل و صنج در بام فلك مقرنس مىانداختند و مردمان كه قبل ازيشان در موكب همايون بانتظار طلوع اقبال خانى جهة ركوب بر سمند سعادت و كامرانى حاضر شده بودند ، بورود ايشان در ساحت عزّ و جلال اظهار استبشار نموده و قدم در راه استقبال گشوده ، بشرف سلام آن سلطان مشرّف ميشدند .
وصف لشكر اوزبك روز عيد
و همچنين امراء كامكار و حكّام گردون اقتدار ، زيادت از هزار سر مير و ايكچى كه هر يك فرمان فرماى مملكتى و خراج ستان اقليمى بودند اول طلوع آفتاب در چهار باغ حاضر شدند . شايد صد هزار سوار نامدار مسلّح بعزم قپق دوانيدن و سهم سعادت بكدوى قپق رسانيدن در ساحت چهار باغ و شوارع و صحراهاى آن نواحى حاضر شده باشند .
ابيات
همه جامع ميان زينت عيد * با سلاح و صلاى بأس شديد
از مرّصع همه كمر بسته * چند « 2 » دستار گرد سر بسته
اوزبكان نور چشم اميدند * آق قلپاق همچو خورشيدند
هر كجا صف زنند دوش بدوش * صبح صادق دميد گويى دوش
همچو شيرندگاه حملهء خصم * پر دليرند گاه حملهء خصم [ 85 ر ]
نزد ايشان بوقت جنگ عجم * رستم سيستانى از خر كم
هامش
( 1 ) - در اصل : سلطان .
( 2 ) - در اصل : جندى .