بودن نفس مسلمان از رقيّت همهء اهل اسلام در فهم او شريكند پس از ضرورات دين باشد و جهل در آنجا عذر نگردد و چون اين استحلال كه موجب كفرست بعد از ظهور اسلام ايشان واقع شده موجب ارتداد باشد و قزّاق بواسطهء اين استحلال هم كافر و مرتد باشند و قتال با ايشان واجب .
وصف قميز
و نيز از ثقاة استماع افتاد كه عادت قزّاق چنانست كه چون اسبان ايشان هنگام بهار نتاج كرد و شير اسب فراوان شد و شد و شير اسب را كه دوغ ميسازند به زبان عربى « لبن الرماك » گويند و به زبان تركى قميز و آن بهترين شربتهاى اوزبك است و فى الواقع شربتى بغايت نافع خوشگوارست چه قميز شرابى از بهر بهشت عنبر سرشت كه بر جام او رقم
« لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ »
« 1 » نگاشته و صاحب عطاء
« وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً »
« 2 » از انهار بهشت در جام لذت ، واردان جنّت جاودان را كاسه داشته است . استاد صنع كه از مجارى حيوان به حكم
« مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِينَ »
« 3 » چشمهء شير را روان ساخته ، در جام كام ارباب عقول و افهام از آن شربت بياض فام شراب
« يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ »
« 4 » مختوم انداخته . بياض درخشان « 5 » لون او سواد كدورت را از صفحهء [ 76 ر ] خاطر شاربان بفرسايد و از جريان قطرات او در مجراى حلقوم ، سينهء آشامندگان نياسايد . اگر كسى آشامد كه به علت امتلا ابتلا داشته باشد اجزاء غذا را چنان هضم سازد كه ولولهء گرسنگى در ملك بدن او اندازد و اگر سير جهة اغتذا ازو جامى تجرّع كند اجزاء غذايى او در بدن مغتذى ميل بتوسّع كند و نفس را از آن شربت غذايى تسكين روى دهد و مرهم شبع بر جراحت جوع نهد . جميع امراض كسى كه به خوردن آن تن را معتاد ساخته ازو شفا پذيرد و او
هامش
( 1 ) - سورة محمد قسمتى از آيهء : 15 .
( 2 ) - سورة الانسان قسمتى از آيهء : 21 .
( 3 ) - سورة النحل قسمتى از آيهء : 66 .
( 4 ) -يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ .سورة المطففين قسمتى از آيهء : 25 .
( 5 ) - در اصل : درختان .