وصف قميز
و نيز از ثقاة استماع افتاد كه عادت قزّاق چنانست كه چون اسبان ايشان هنگام بهار نتاج كرد و شير اسب فراوان شد و شد و شير اسب را كه دوغ ميسازند به زبان عربى « لبن الرماك » گويند و به زبان تركى قميز و آن بهترين شربتهاى اوزبك است و فى الواقع شربتى بغايت نافع خوشگوارست چه قميز شرابى از بهر بهشت عنبر سرشت كه بر جام او رقم « لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ » « 1 » نگاشته و صاحب عطاء « وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً » « 2 » از انهار بهشت در جام لذت ، واردان جنّت جاودان را كاسه داشته است . استاد صنع كه از مجارى حيوان به حكم « مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِينَ » « 3 » چشمهء شير را روان ساخته ، در جام كام ارباب عقول و افهام از آن شربت بياض فام شراب « يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ » « 4 » مختوم انداخته . بياض درخشان « 5 » لون او سواد كدورت را از صفحهء [ 76 ر ] خاطر شاربان بفرسايد و از جريان قطرات او در مجراى حلقوم ، سينهء آشامندگان نياسايد . اگر كسى آشامد كه به علت امتلا ابتلا داشته باشد اجزاء غذا را چنان هضم سازد كه ولولهء گرسنگى در ملك بدن او اندازد و اگر سير جهة اغتذا ازو جامى تجرّع كند اجزاء غذايى او در بدن مغتذى ميل بتوسّع كند و نفس را از آن شربت غذايى تسكين روى دهد و مرهم شبع بر جراحت جوع نهد . جميع امراض كسى كه به خوردن آن تن را معتاد ساخته ازو شفا پذيرد و او