تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
درين هم جاى غذا و هم قايم مقامى دوا كند و بدن سقيم را روح تسنيم آن شربت نعيم شفا كند . مبادى بخارا و چون از سطح معده بسقف دماغ ارتفاع يابد بصوب تصرف در بطون دماغ و اجزاى كلّه شتابد نشأيى طربناك از آن آب آتشناك در دماغ پيدا آيد و ابواب مسرّت و ارتياح و اسباب نشاط و افراح بر روى خاطر بر گشايد و غموم و اتراح و هموم و امراح را از ضمير آشامنده بفرسايد . نشأ طرب فزاى او بحدّ مستى نرسد ، تا همچو شراب رقم حرمت بر او كشند بلكه قوّت دماغ دهد و در ظلمت بطون دماغ از نور سرور و فرح چراغ نهد . ابيات
نچكيدست نزد اهل تميز * از خم چرخ شربتى چو قميز
اسب عالم نورد نه گردون * عرقى چون قمز نداده برون
جوى شيرى كه در بهشت بود * گر نباشد قمز چه زشت بود
چون ز بستان ماديان بچكد * گوييا قطرهاى جان بچكد
در صبابه چو مستقر يابد * لذت و مايهء دگر يابد
چون از آنجا رود بكشتى چوب * نبود شربتى چو او مرغوب
ساقيان چون دهند مردم را * من حريفم چهار سر خم را
حبّذا آنكه تازه سازد جان * شربتى از قمز ز جرعهء خان
جرعهء كو بهمدمان داده * از « سقاهم » عجب نشان داده
تا جهان هست باد دولت خان * تازه جانهاى ما ز شربت خان
فتواى علماء شافعيّه بحليّت قميزست بلا كراهتى بوجهى از وجوه زيرا كه لبن حيوان ماكول اللحم است و همچنانچه در لحم اسب [ 76 پ ] نزد ايشان به هيچ نوع كراهتى نيست ، در شير او هم كراهت متصور نه و اصل در اشياء حليّت « 1 » است و مقتضاى
هامش
( 1 ) - در اصل : حلت .