نمودى « 1 » بر بياض كاغذ پارهها سواد مىكرد « 2 » ، تا اكنون كه خسرو گردون پناه ، شاه كيوان درگاه ، شهريار انجم سپاه ، تاج ملوك كيان ، سرور ممالك ايران ، محيى خيرات ، ماحى بدعات جهان معالى و معانى ، ممهد قواعد شرعى و ديوانى ، خاقان عجم ، اتابك اعظم ، نصرة الدّنيا و الدّين ، معزّ الاسلام و المسلمين ، قرّة عيون السّلاطين . * 164 عضد الخواقين ، احمد شاه ، ضاعف اللّه جلاله و مدّ على الخافقين ظلاله . * 165 ، تشريف كتابى كه به حقيقت فهرست امانى « 3 » و سردفتر شادمانى و فاتحه كرامات و مقدمه سعادات و صبح نورافزاى روز معضلات و مصباح ظلمتزداى شب مشكلات ، ارزانى فرمود ؛ منطوى بر صنوف عوارف و محتوى به فنون عواطف ، چون نفس مسيح ، روحافزاى و چون دم نسيم ، طربانگيز و چون وصال يار راحت رسان .
عبارتى كه نباشد ز نكتههاش بديع * بديع * 166 اگر عرق شرم بر جبين آرد
خطى چنان كه اگر ابن مقله * 167 زنده شود * تراشه قلم « 4 » او به مقله * 168 بردارد
آن داعيه مجدد شد و آن مهم از بند امتناع بيرون آمد و حجاب تردد از پيش رويت برخاست « 5 » و از جدّ بليغ باعثى « 6 » شفيق بر اتمام آن گماشته شد و چون گل اين « 7 » بوستان نقاب غنچه « 8 » مسوده برگشاد ، زبان وقت و لسان حال ، آن را كتاب المعجم فى آثار ملوك العجم نام نهاد و شوق « 9 » غالب است و اعتماد راجح كه چون ديباچهء آن به ذكر مناقب شاهانه مطرز گشت و فهرست كتاب از فرّ القاب همايون ، زيب نو و زينتى « 10 » تازه يافت ، تار و پود اين دواج در بازار قبول رواج يابد و رخسار اين ابكار از خدشهء انكار صافى ماند و طراوت و حدّتش به اختلاف جديدين و اتفاق فرقدين * 169
هامش
( 1 ) - ج : نمودمى .
( 2 ) - ج : مىكردمى
( 3 ) - ج : + بود .
( 4 ) - ج : قلمش را .
( 5 ) - ب ، برخواست .
( 6 ) - ب و ج : باعث
( 7 ) - ب و ج : اين گل .
( 8 ) - اساس : از « غنچه » تا « ديباچه » خوانده نمىشود .
( 9 ) - ج : + وثوق
( 10 ) - ب و ج : زينت .