" ذكر پادشاهى فريدون و صفت جهاندارى او "
( * 1 ) - ملك تواضعت الملوك . . . : پادشاهى كه پادشاهان بهسبب عزتش او را تواضع مىكنند و افلاك و روزگاران از او اطاعت مىكنند و هيبت او با محبت آميخته است و نيكان و بدان به او نزديكاند .
( * 2 ) - انّ فريدون لم يكن . . . : همانا فريدون فرشته نبود و با مشك و عنبر هم آميخته نشده بود ، با داد و دهش به اين مرتبه رسيد ، تو داد و دهش و نيكوكارى كن ، فريدون تويى .
( * 1 / 2 ) - محموده : داروى مسهل ، سقمونيا ، از مسهلهاى بسيار قوى كه از قديم الايام مورد استفاده قرار مىگرفته است . عين عبارت را از صفحهء 13 جلد اول تاريخ جهانگشاى جوينى برگرفته است .
( * 3 ) - منضجات : جمع منضج ، پخته شده ، رسيده شده .
( * 4 ) - لاحت امارات السّعادة . . . : نشانههاى خوشبختى در بين آنها آشكار شد و ستارگان بخت و اقبال در ميان آنان مىدرخشند .
( * 5 ) - طراز سكه : نگار سكه ، زينت سكه .
( * 6 ) - سداب رنگ : به رنگ سداب ، سداب : گياهى داراى برگهاى ضخيم و آبدار و سبز مايل به آبى است .
( * 7 ) - سجيّت : خلق ، خوى ، عادت ، طبيعت ، جمع سجايا و سجيّات .
( * 1 / 7 ) - منايح : جمع منيحة ، بخششها ، دهشها ، مواهب . ( دهخدا )
( * 8 ) - اريحيّت : فراخخويى ، وسعت خلق ، شادى كه در بخشايش و جود دست دهد .
( * 9 ) - قطع مفاوز : طى كردن بيابانهاى بىآب و علف . مفاوز : جمع مفازه ، جاى هلاك شدن ، مهلكه .