( * 27 ) - ذرايت تيغ : كندى شمشير . ذرى : كلّ و ضعف .
( * 28 ) - ذلاقت قلم : گشاده زبانى قلم ، فصاحت قلم .
( * 29 ) - اضاف الى التّدبير . . . : بر راى و تدبير ، دليرى را افزود ، و نيست عزم ، مگر دلير تدبيركننده را . اين بيت در صفحهء 235 كليله و دمنه ذكر شده است .
( * 30 ) - اولادنا اكبادنا : مثلى است عربى ، فرزندان ما جگرهاى ما هستند .
( * 31 ) - شطط : جور كردن ، ستم كردن .
( * 32 ) - تنجز اطماع : روا كردن طمعها ، رواگردانيدن حرصها و آزها .
( * 33 ) - اصبر على حسد الحسود . . . : بر حسادت حسود صبر كن زيرا كه صبر تو كشنده اوست مانند آتش كه اگر چيزى نيابد كه بخورد ؛ ( بسوزاند ) خودش را مىخورد .
( * 34 ) - تسويلات نفسانى : اغواگريهاى نفسانى . تسويلات : جمع تسويل : آراستن چيزى براى فريب و گمراهى ديگران . به گمراهى افكندن .
( * 35 ) - هرم : به فتح اول و دوم نهايت پيرى ، كلان سالى ، مقابل شباب .
( * 36 ) - كن طفوليت : پرده كودكى .
( * 37 ) - على كلّ حال : بههرحال ، به هرتقدير .
( * 38 ) - اعطيت القوس . . . : كمان را به دست سازنده و تراشندهاش دادم و در سراى ، بانى و سازندهاش را نشاندم . اين عبارت كه حكم مثل دارد در مواردى به كار مىرود كه كار را به كاردان بسپارند .
( * 39 ) - مخايل : جمع مخيله ، نشانهها ، علامتها . مكث : درنگ كردن ، مخايل مكث :
نشانههاى درنگ كردن .
( * 40 ) - لبث : به فتح اول ، درنگ كردن ، مكث كردن .
( * 41 ) - احتشاد : جمع كردن ، گرد آوردن .
( * 42 ) - سبيكه : قطعه طلا يا نقره گداخته و در قالب ريخته .
( * 43 ) - نقار : ستيزه كردن ، كينه داشتن .
( * 44 ) - اذا تغيّر السّلطان . . . : هنگامى كه حكمران دگر شود ، روزگار نيز ديگرگون گردد .
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
ص٣٨٧