" ذكر پادشاهى ضحاك علوانى و بيدادى او "
( * 1 ) - تاريخ بلعمى در ابتداى فصل پادشاهى ضحاك چنين آورده است :
" هزار سال بگذشت بعد از طوفان و بدين هزار سال هيچ ملك نبود كه او را همه جهان بودى . هركسى گوشهاى از جهان داشتند . از پس هزار سال ملكى پديد آمد از نسل حام بن نوح و نامش ضحاك بود و جادويى دانست و پادشاهى همه جهان به جادويى بگرفت و او را به پارسى اژدهاق گفتندى . . . عرب او را ضحاك خواندندى و مغان گويند كه بيوراسب بود و اين خلاف است كه بيوراسب به وقت نوح بود " . ص 24 . شاهنامه كهن ، بيوراسب و ضحاك را يكى دانسته و چنين آورده است " ايرانيان او را بيوراسب مىنامند و تازيان نام او را ضحاك مىدانند . گويند اين نام از واژهء اژدهاك به معناى مار بزرگ ، گرفته شده است . " ص 48 .
( * 2 ) - سطوت : حمله كردن ، هجوم بردن ، به قهر گرفتن .
( * 3 ) - مقت : به فتح اول ، بيزار بودن از كسى ، نفرت داشتن .
( * 4 ) - تراه عابسا فى كلّ . . . : او را در همهحال ترشرو و گرفته مىبينى و درحالىكه غمگين است ؛ شبها بر او مىگذرد . ( شبها را با ناراحتى مىگذراند ) .
( * 5 ) - يا بى اللّه ان يكون له . . . : خداوند امتناع مىكند از اينكه از او شكرگزارى شود و براى او در خير و نيكويى دليل و برهان اقامه گردد .
( * 6 ) - تقريع زاجر : سرزنش بازدارنده . تقريع : سرزنش كردن ، ملامت كردن .
( * 7 ) - اذا كان الطّباع . . . : هنگامى كه سرشتها ، سرشتهاى بدى باشد ، پس ادب كردن مؤدب تو را بىنياز نخواهد كرد . مضمون بيت را سعدى در گلستان چنين آورده است :
پرتو نيكان نگيرد هركه بنيادش بد است * تربيت نااهل را چو گردكان بر گنبد است