( * 8 ) - اذناب و نواصى : اذناب : سپس روندگان ، مردم كم مايه ، مردمان حقير . نواصى :
جمع ناصيه ، كنايه از بزرگان كه پيشاپيش ديگران حركت مىكنند .
( * 9 ) - قوموا ندامى شاربين مدامة . . . : به پا خيزيد اى همآشامان ( همپيالگان ) در حالى كه جام شرابى مىپيماييد كه در اين جام روحها به حركت درآمدهاند . به مشتاقتان ( عاشقتان ) ، ديدار و لقاء خود را عطا كنيد ، پس فرد عاشق هنگام ملاقات شما مسرور و شادمان است . و ( وقت را ) غنيمت بدانيد ، همانا وقت با قرب شما خوش است ( پس ) شراب صافى و روح شادمان شد .
( * 10 ) - فانّ الرّاح ريحانى و روحى : همانا شراب آرامش و آسايش من است .
( * 11 ) - تغنّج : غنج و دلال نمودن ، ناز و كرشمه كردن .
( * 12 ) - خذ من العمر نصيبا . . . : از عمر بهره خود را و از زندگى اصل و اساس آن را درياب .
( * 13 ) - فيثاغورث يونانى : فيلسوف و رياضىدان يونانى ( ولادت حدود 580 قبل از ميلاد و فوت حدود 497 قبل از ميلاد ) . دوره زندگانى او روشن نيست ، ولى گفتهاند به مصر و ايران و هندوستان سفر كرده است و از دانشمندان آن كشورها بهره برده و معاصر كوروش و داريوش هخامنشى بوده است .
( * 14 ) - مجدود سنايى : ابو المجد مجدود بن آدم ، شاعر و عارف معروف ايرانى قرن ششم .
( * 15 ) - السّماع حقيقته نغمات . . . : حقيقت سماع ، آوازهاى روحانى ظريف موافق جانهاست و همچنانكه اصل آتش در دو سنگ آتشزنه پنهان است و با بههم زدن آشكار مىشود ، خداوند متعال همرازى پنهان در جوهر و اصل دل است كه با شنيدن آواز خوش آشكار مىشود .
( * 16 ) - منتجح ارتياح : سبب خوش بودن و راحتى .
( * 17 ) - لحن باربدى : لحن منسوب به باربد . باربد : نوازنده و موسيقىدان معروف دربار خسرو پرويز . برخى اصل او را از جهرم نوشته و گفتهاند در بربط نوازى بىنظير بود .
الحان باربدى آوازهايى است كه او ساخته و تعداد آنها را 30 يا 31 نوشتهاند و
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
ص٣٧٢