( * 96 ) - وجدت نفسك . . . : دريافتم دوستى تو با من مانند دوستى ويژه و پاكيزه ميان آب و شراب است .
( * 97 ) - صياصى : جمع صيصه . خار پس پاى خروس / شاخ گاو و آهو / حصار و هر چيز كه بدان باز دارند چيزى را و پناه گيرند به وى / شبان / نيكو سياست . ( دهخدا ) .
صياصى : چوپانى كه در نگهدارى اموال خود بسيار كوشاست . ( اقرب الموارد ) .
در اينجا به قرينه " نواصى " كه به معنى موى پيشانى است ؛ براى صياصى معنى شاخ گاو و آهو مناسبتر مىنمايد . همانگونه كه گرفتن موى پيشانى هرشخص يا حيوانى نشانگر قدرت و تسلط بر اوست ؛ گرفتن شاخ مملكت نيز كنايه از قدرت و تسلط بر مملكت است .
( * 98 ) - ارتشاف : نوشيدن همه آبى كه در ظرف است . در اينجا پذيرفتن تمامى سخن موردنظر است .
( * 99 ) - استكانت : فروتنى كردن ، . عجز آوردن . / ضراعت : فروتنى نمودن . تضرع كردن .
( * 100 ) - طويّت : نيت ، انديشه ، ضمير .
( * 101 ) - فان انا لم اشكرك . . . : اگر من از تو شكرگزارى نكنم ، نعمتهاى تو را انكار كردهام ، پس بعد از آن به نعمتى نمىرسم كه شكرگزارى را واجب كند .
( * 102 ) - مجدود : صاحب بخت و روزى ، بختيار ، كامروا .
( * 103 ) - استنجاح : طلب برآوردن حاجت ، خواستن كامروايى .
( * 104 ) - سجاحت : نرمى و مهربانى . سجاحة : سهل و لان . " قاموس " .
( * 105 ) - در تاريخ بلعمى سخنى از خط نوشتن طهمورث به ميان نيامده ، اما در شاهنامه كهن چنين مىخوانيم : " گويند او نخستين كسى است كه به پهلوى چيز نوشت " ص 43 .
( * 106 ) - گويند در عهد او بتپرستى آشكار شد . . . : در تاريخ بلعمى به رواج بتپرستى در عهد طهمورث اشاره نشده و گفته است : " او بر دين ادريس بود و خداى تعالى نيرو به او داده بود كه ديوان و ابليس را فرمانبردار خود كرده بود و ايشان را فرمود كه از ميان خلق بيرون شويد و همه را از آبادانيها بيرون كرد " ، ص 21 .
در شاهنامه كهن چنين مىخوانيم : " چون تاج بر سر نهاد ، سران و بزرگان را به پيشگاه
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
ص٣٦٩