( * 144 ) - قناطر : جمع قنطره ، پلها .
( * 145 ) - صدقة السّر : صدقهاى كه پنهان دهند و كسى از آن آگاه نگردد .
( * 146 ) - تخويف : ترسانيدن ، بيم دادن .
( * 147 ) -
وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
: و با بهترين طريق با اهل جدل مناظره كن . آيه 125 ، سوره 16 ( النحل ) .
( * 148 ) - عليم باعقاب الامور . . . : به نتايج كارها آگاه است گويا كه به ربودنگاههاى گمانها و نهانيها قادر و تواناست . ( از ظن و گمان يقين را درمىيابد ) .
( * 149 ) - منطلق : گشاده شده ، روان شده . انطلاق لسان : گشادهزبانى .
( * 150 ) - قصر مشيد : كاخ استوار و بلند .
( * 151 ) - صاحبقران : 1 - كسى كه بههنگام انعقاد نطفه يا در وقت زادن وى قرانى در سيارات صورت گيرد . 2 - پادشاه عظيم الشأن عادل و جهانگيرى كه دولتش دوام داشته باشد .
( * 152 ) - هذى المكارم . . . : بزرگواريهاى اخلاقى اين است ( كه تباهى نپذيرد ) و چون دو كاسه شير نيست كه به آب آميخته شود و پس از آن پيشاب شود . اعمال پسنديده اين است ( كه باارزش است ) و دو لباس كتان و قميص يمنى نيست كه پس از مدتى كهنه و در هم پيچيده شود .
( * 153 ) - معرّت : بدى ، زشتى ، عيب .
( * 154 ) - مدتى مديد و عهدى بعيد باز : مدت متمادى ، زمانى دور و دراز ، زمان پيشين .
تركيبات " مديد باز " و " بعيد باز " همچون تركيب " ديرباز " است .
( * 155 ) - متقادم : گذشته ، ديرينه .
( * 156 ) - بلفظ كقطر المزن . . . : به سخنى مانند قطره باران در سرزمينى خشك و قحطى زده و شعرى نظير اشك شوق در چشم آن كس كه عاشق است .
( * 157 ) - مورد مراد : محل رسيدن به آرزو . مورد : محل ورود ، جاى فرود آمدن .
( * 158 ) - نظرت فى الدّهر و فى شأنه . . . : به روزگار و فراز و نشيب و وصل و هجرانش