( * 117 ) - فلم يخل من . . . : كسى كه دستى دارد از يارى او دست نمىكشد و كسى كه دهانى دارد از شكر و سپاس او باز نمىماند و ( هيچ ) چوب منبر و درهم و دينارى از القاب او خالى نمىماند .
( * 118 ) - احدوثه : افسانه ، سخن شگفت ، حديث .
( * 119 ) -
كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ
: بخشى از آيه 21 سورهء الحديد ( 57 ) . سابقوا الى مغفرة من ربّكم و جنّة عرضها كعرض السّماء و الارض . بهسوى آمرزش پروردگارتان بشتابيد و به راه بهشتى كه عرضش به قدر پهناى آسمان و زمين است .
( * 120 ) - اسهاب : از اندازه گذشتن ، بسيار گفتن ، اطناب .
( * 121 ) - يقول لسان الدّهر . . . : زبان روزگار همواره مدح تو را مىگويد ، اما مدح تو برتر و بالاتر از گوينده آن است . ( مدح تو از توانايى روزگار برتر است ) .
( * 122 ) - ذمايم افعال : كارهاى نكوهيده . ذمايم : جمع ، ذميمه ، نكوهيدهها .
( * 123 ) - درن قبايح : درن : چرك ، شوخ . درن قبايح : اضافه تشبيهى .
( * 124 ) - فليس شبيهه . . . : مانند او هيچ حافظى براى دين و هيچ حمايتكنندهاى براى پادشاهى نيست . قدر و منزلت علم بهسبب او در بلندى است ( برتر شده است ) و امر حكومت از او نظم و نظام يافته است و نور عدالت بخاطر او افزونى گرفته ( زياد گشته ) و دندانهاى فضيلت بهسبب او در تبسم و لبخند است .
( * 125 ) - اقتناص : شكار كردن .
( * 126 ) - شطر : جزو ، پاره ، بخش .
( * 127 ) - زور : دروغ ، باطل . كدورت زور : اضافه تشبيهى .
( * 128 ) - يا صادق الوعد . . . : اى وفاكننده به عهد ( كسىكه به وعده عمل مىكنى ) دستم را بگير درحالىكه بر آن هيچ غبار دروغ نيست ، تو زندگى هرانسان و نور هرچشمى هستى . ( انسانها زندگى خود و چشمها نور خود را از تو مىگيرند ) .
( * 129 ) - هواجس : جمع هاجس ، آنچه در خاطر گذرد ، آرزوهاى نفسانى .
( * 130 ) - متجنده : لشكريان ، سپاهيان .