عبادت و انابت مشغول شد « 1 » و از حاصل مملكت كه پدر در « 2 » حيات خويش بر وى مقرر كرده بود ؛ و به سد جوعتى و ستر عورتى قناعت نمود و معنى اين ابيات حسب حال و ورد روزگار او شد .
زان طبخها كه ديگ سلامت همىكند * خوشخوارتر ز فقر ، انائى نيافتم
زان زخمها كه بازوى ايام مىزنند « 3 » * سازندهتر ز صبر ، دوايى نيافتم
الملك و الدّين و الرّياسة * و الامر و النّهى و السّياسة
نظامهنّ بالتّقى فطوبى * لمن يكون التّقى لباسه * 3
و تا بهوقت انقضاى مدت « 4 » اجل همين طريق « 5 » مسلوك داشت و مدت ملك او « 6 » در زعم اهل تاريخ يازده سال بود . گروهى گويند بر دست يكى از خويشان كه با او غرضى داشتى ؛ بىجرم كشته شد و امثال اين احوال از عادت دهر و خوى روزگار چندان بديع و غريب « 7 » نيست .
چه آن كس كه دامن فراهم گرفت * چه آن كو به شمشير عالم گرفت
كس از مكر و دستان حاسد نرست * كه بنياد اهل حسد باد ، پست
هامش
( 1 ) - ج : - شد .
( 2 ) - ب و ج : + حال .
( 3 ) - ج : مىزند .
( 4 ) - ج : - مدت .
( 5 ) - ب : طريقه .
( 6 ) - ج : از " مدت ملك او " تا " خويشان كه با او " ندارد .
( 7 ) - ب و ج : + عجيب .